تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٩ - تفسير ابيات
ربنا و نكون من المؤمنين . بل بدا لهم ما كانوا يخفون من قبل و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لكاذبون . » [١] ( اگر آن كفار را گاهى كه بر سر آتش ايستادهاند بينى ، مى گويند اى كاش ما بدنيا بر مى گشتيم و آيات پروردگارمان را تكذيب نمى كرديم و از مؤمنين بوديم . [ اين گفتارشان حقيقت ندارد ] بلكه امروز آن چه را كه در دنيا بر خود مخفى مى داشتهاند آشكار شده است و اگر آنان بار ديگر بدنيا بر گردند ، باز به همان كفر و فساد خود بر مى گردند و اينان دروغگويانند . ) تفسير ابيات عقل به آن ماهى مى گفت : تو دمساز حماقتى ، مادامى كه احمقى هر گونه پيمان با خود و ديگران ببندى آن را خواهى شكست ، عقل است كه به عهدها وفا مى كند ، تو كه اى خر قيمت عقل ندارى براه خود برو . عقل همواره پيمان را بياد مى آورد و پردهء فراموشى را مى درد .
وقتى كه از خرد محرومى ، فراموش كارى بر تو مسلط بوده دشمن و باطل كنندهء تدبيرهاى تو خواهد بود ، آن پروانهء پست از بىعقلى بياد نمى آورد كه چندين بار خود را به آتش زده بال و پرش سوخته است ، باز دور شعله هاى آتش مى گردد . موقعى كه بال و پرش مى سوزد ، توبه مى كند ، باز هم طمع و فراموش كارى وادارش مى كند كه خود را به آتش بزند ، آرى آن همه -
ضبط و درك و حافظى و ياد داشت عقل را باشد كه عقل آن را فراشت
وقتى كه گوهر درخشانى وجود ندارد ، روشنايى از كجا پديد خواهد آمد ، موقعى كه ابلاغ و تهديد كنندهاى در كار نيست ، برگشت انسان منحرف به صراط مستقيم چگونه صورت خواهد گرفت ؟ حتى اين آرزو كه اگر نجات پيدا كنم ديگر منحرف نمى شوم ، خود از حماقت او است ، زيرا او متوجه نيست كه خاصيت
[١] الانعام آيه ٢٧ و ٢٨ . . .