تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٧ - چاره انديشيدن آن ماهى نيم عاقل و خود را مرده كردن
و پشت به آب خود را به اختيار آب بسپارم و مانند خس بىاختيار روى آب حركت كنم ، نه با شناورى كه جاندار صورت مى دهد . بميرم و خود را به آب بسپارم ، اين مردن پيش از مرگ مرا از عذاب مرگ ايمنى خواهد بخشيد . و مردن پيش از مرگ امن جان آدمى است ، اين جمله ايست كه پيامبر ما فرموده است .
ماهى نيم عاقل همان طور كه انديشيده بود ، عمل كرد و شكم بروى آب انداخت و آب هم او را بىاختيار بالا و پائين مى برد . آن ماهيگيران اندوه بسيار خوردند كه دريغا ، ماهى بزرگتر مرده است . آن ماهى از گفتار صيادان شادمان گشته و براه خود ادامه مى داد و مى گفت : با اين بازى كه صورت دادم ، جان خود را از مرگ رها ساختم .
يكى از صيادان آن ماهى را از روى آب به دست گرفت و از حسرت تفى بر سر ماهى انداخته و او را به زمين انداخت ، ولى آن ماهى -
غلط غلطان رفت پنهان اندر آب ماند آن ديگر همى كرد اضطراب
آن ماهى سوم مانند مار گزيده به چپ و راست جست و خيز مى كرد ، بلكه بتواند از دام مرگ بجهد و گليم خود را بيرون بكشد . ولى صيادان دام گستردند و ماهى احمق بدام افتاد و حماقتش او را بر سر آتش كشيد و به تابه اش انداخت . او با نتايج حماقتش براى ابد هم خوابه شد . از گرماى آتش مى جوشيد ، عقلش مى گفت مگر مبلغ و تهديد كننده و هشدار دهندهاى ترا آگاه نساخته بود ، او در حال غوطه خوردن در شكنجه و مصيبت مى گفت : بلى . موقعى كه ماهى در ميان دام دست و پا مى زد . -
باز مى گفت او كه گر اين بار من وارهم زين محنت گردن شكن مى نسازم جز به دريايى وطن آبگيرى را نسازم من وطن
ماهى احمق در ميان دام مرگ نذرها مى كرد كه اگر از اين مهلكه نجات پيدا كنم -
دامن عاقل بگيرم روز و شب تا نيفتم در چنين رنج و تعب