تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٧ - روايت
((٢٧٥٧)) چون شكسته مى رهد اشكسته شو امن در فقر است اندر فقر رو
((٢٧٥٨)) آن كُهى كاو داشت از كان نقد چند گشت پاره پاره از زخم كلند
((٢٧٥٩)) تيغ بهر اوست كو را گرد نيست سايه افكنده است بر وى زخم نيست
((٢٧٦٠)) مهترى نفت است و آتش اى غوى اى برادر چون بر آذر مى روى
((٢٧٦١)) هر چه آن هموار باشد با زمين تيرها را كى هدف گردد ببين
((٢٧٦٢)) سر بر آرد از زمين آن گاه او چون هدفها زخم يابد بىرفو
((٢٧٦٣)) نردبان خلق اين ما و من است عاقبت زين نردبان افتادن است
((٢٧٦٤)) هر كه بالاتر رود ابله تر است كاستخوان او بتر خواهد شكست
((٢٧٦٥)) اين فروع است و اصولش آن بود كه ترفع شركت يزدان بود
((٢٧٦٦)) چون نمردى و نگشتى زنده زو ياغئى باشى به شركت ملك جو
((٢٧٦٧)) چون بدو زنده شدى آن خود وى است وحدت محض است آن شركت كى است
((٢٧٦٨)) شرح اين در آينهء اعمال جو كه نيابى فهم اين از گفتوگو
((٢٧٦٩)) گر بگويم آن چه دارم در درون بس جگرها گردد اندر حال خون
((٢٧٧٠)) بس كنم خود زير كان را اين بس است بانگ دو كردم اگر در ده كس است
((٢٧٧١)) حاصل آن هامان بدان گفتار بد اين چنين راهى بر آن فرعون زد
((٢٧٧٢)) لقمهء دولت رسيده تا دهان از گلوى او بريده ناگهان
((٢٧٧٣)) خرمن فرعون را داد او به باد هيچ شه را اين چنين صاحب مباد از چنين همراه بد دورى گزين زينهار الله اعلم باليقين
روايت « الحمد لله الذى لبس العز و الكبرياء و اختارهما لنفسه دون خلقه و جعلهما حمى و حرما على غيره و اصطفاهما لجلاله و جعل اللعنه على من نازعه فيهما . » (١)
(١) نهج البلاغه ، ج ٢ ص ١٦١ خطبه قاصعه . . .