تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٥ - تفسير ابيات
هستيد گفته است ؟ تو اى فرعون ، همهء دنيا را مسخر كرده و كار سلطنت و سرورى تو با بخت طلايى مزين شده است .
سلطانان مشرق و مغرب بدون مقاومت باج و ماليات بتو مى آورند و شادمان لب بر خاك آستانه مى مالند . اسب و هر نيروى ياغى اگر نيروى ما را ببيند ، بدون عصا پا بفرار مى گذارد . تو كه تا كنون معبود و مورد سجدهء جهانيان بودهاى چگونه پس از اين به بندگى محقر تن مى دهى اگر در شعلهء هزاران آتش بروى و بسوزى بهتر از آن است كه مثل تو پادشاهى بپرستش بندهء خود تنزل نمايد .
من هرگز نمى توانم اين پستى و مذلت را تحمل كنم پس نخست مرا بكش و بزندگانيم پايان بده .
تا كنون چنين نبوده و پس از اين هم چنين مباد كه زمين آسمان شود و آسمان زمين گردد . آخر اين هم فكر و كار است كه -
بندگانمان خواجه تاش ما شوند بىدلانمان دل خراش ما شوند
آرى -
چشم روشن دشمنان و دوست كور گشت ما را پس گلستان قعر گور