تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٠ - تفسير ابيات
تا بتوانى با گروه مردان راه حق در آميزى ، اى شه زاده مسحور راهى بهتر براى بيرون شدن از دام دنيا جز پناه به رحمت ايزدى ندارى .
مادامى كه به اين زال سپيد ابرو و سيه پستان چسبيدهاى ، آن زيبا عروس عشوه گر و حلال نصيب تو نخواهد گشت .
مگر آن چراغ فروزان امت نگفته است : كه دنيا و آخرت مانند هوو هستند كه با هم نمى سازند ؟ اگر وصال دنيا را بخواهى بفراق آخرت مبتلا خواهى گشت .
آرى صحت و پرورش اين بدن مادى موجب بيمارى روح است . حال كه جدايى اين گذرگاه براى تو سخت و غير قابل تحمل است . هجران و محروميت آن دنيا كه جايگاه ثبات و قرارگاه ابدى است ، سختتر خواهد بود .
تو كه تحمل فراق نقش را در خود نمى بينى ، چطور مفارقت نقاش ازل و ابد را تحمل خواهى كرد ؟ -
اى كه صبرت نيست از دنياى دون صبر چون دارى ز حق اى دوست چون
تو كه از اين آب تيره و لجن دنيا نمى توانى چشم بپوشى - .
چون صبورى دارى از چشمهء اله - چون كه بىاين شرب كم دارى سكون چون ز ابر آرى جدا وز يشربون
اگر تو يك لحظه جمال ابدى را ببينى و شكوه و جلال قرب الهى را دريابى جان و هستى خود را در آتش انداخته و اين آشاميدنىها را جيفهء گنديده خواهى ديد .
آن گاه كه مانند شه زاده به محبوب اصلى خود رسيدى . خارهاى فرو رفته در پاهاى روحت را در خواهى آورد . در اين لحظات عمر گاهى از روشنايىهاى ناهشيارى بهره مند باش و خود را هر چه زودتر درياب .
تمام لحظات و اوقات عمر گران بهايت را با خود طبيعىات به آغوش مكش و خود را مانند خر ناتوان در آب و گل فرو مبر . لغزشهايى كه ترا هر لحظه به پرتگاه بد بختى مى كشاند ، از كوته بينى چشم است كه مانند نابينايان فراز و نشيب