تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٩ - تفسير ابيات
آسا از خدا بوده است . تو هم برو سرچشمه را ببين -
آب از سر تيره است اى خيره خشم بيشتر بنگر يكى بگشاى چشم
غلام خشمگين و اندوهناك به اطاقى رفت و براى پادشاه نامهاى خشم آلود به ضميمهء مدح و ثنا در بارهء جود پادشاه نوشت : كه اى افزونتر از دريا كفهاى تو ، كه همه ى نيازمندان روى نياز به سوى تو مى آورند . تو از ابر پر باران و پر سخا بالاترى .
ز انكه ابر آن چه دهد گريان دهد كف تو خندان پياپى خوان نهد
اگر چه ظاهر نامه مدح و ثناى پادشاه بود ، ولى بوى خشم مادح از سطور آن مدحها كاملًا نمايان بود .
مى دانى كه چرا كارهاى تو بىنور و زشت است ؟ براى آن كه از نور فطرت اولى بسيار بدورى
رونق كار خسان كاسد شود همچو ميوهء تازه زو فاسد شود
رونق امور دنيوى زود به كساد مى گرايد ، زيرا سرچشمه اش جهان كون و فساد است . با مدحى كه از زبان سرازير مى شود ، در حالى كه درون مداح پر از كينه ها باشد ، سينه ها خوش و شاداب نمى گردد .
اى دل نازنين ، از كينه هاى كراهت بار خود را پاك ساز و آن گه حمد و ستايش را بر زبان بياور . موقعى كه زبان حمد و ستايش بگويد و درون پر از اكراه و كينه باشد اين زبان يا رو پوشى مى كند و يا دست به افسونگرى زده است . وانگهى خداى ما فرموده است كه من تنها به ظاهر نمى نگرم ، بلكه -
هم بظاهر هم به باطن ناظرم