تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٩ - تفسير ابيات
در بيان آن كه « ترك الجواب جواب » مقرر اين سخن كه « جواب الاحمق سكوت » شرح اين هر دو در اين قصه كه گفته مى آيد
در موقع گرفتاريها نخست عقل را به فعاليت واداريم و وضع خود را بررسى كنيم ، و آن گاه به جستجوى عوامل خارج از خود بپردازيم
در بيان آن كه « ترك الجواب جواب » مقرر اين سخن كه « جواب الاحمق سكوت » شرح اين هر دو در اين قصه كه گفته مى آيد
((١٤٩٠)) پادشاهى بود و او را بنده اى مرده عقلى بود و شهوت زنده اى
((١٤٩١)) خردهاى خدمتش بگذاشتى بد سگاليدى نكو پنداشتى
((١٤٩٢)) گفت شاهنشه جرائش كم كنيد ور بجنگد نامش از خط بر زنيد
((١٤٩٣)) عقل او كم بود و حرص او فزون چون جرا كم ديد شد تند و حرون
((١٤٩٤)) عقل بودى گرد خود كردى طواف تا بديدى جرم خود گشتى معاف
((١٤٩٥)) چون خرى پا بسته تندد از خرى هر دو پايش بسته گردد بر سرى
((١٤٩٦)) پس بگويد خر كه يك بندم بس است خود بدان كان دو ز فعل آن جسست گر بديدى سرّ بند آن چشم كور بند بر دستش نبستندى به زور ور ز جرم بند پا آگه بدى خود ز بند دست و پا ايمن شدى ور بتنديدى ز بند آن بو الفضول او نه خر بودى بدى شير فحول
((١٤٩٤)) عقل بودى گرد خود كردى طواف تا بديدى جرم خود گشتى معاف
در موقع گرفتاريها نخست عقل را به فعاليت واداريم و وضع خود را بررسى كنيم ، و آن گاه به جستجوى عوامل خارج از خود بپردازيم تنبيه فوق العادهء آموزنده ايست كه جلال الدين در بيت فوق و ابيات مربوط گوشزد مى كند . اگر در ابتلا به ناگوارىها و درماندگىها وضع خودمان را همه جانبه مورد دقت قرار بدهيم ، و بى طرفانه و بدون حمايت از خويشتن به تحليل موجوديت