تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٤ - يك چراغ فروزان الهى در گذرگاه بشريت مى درخشد و حقايق را از ساختگىها تفكيك مى كند
ضايع شده هرگز نابود نخواهد گشت .
معلومات بشرى بيش از اين اقتضا نكرده است كه از اين جملات كه نمود بسيار ناچيزى از تابش آن چراغ را نشان مى دهد گام فراتر نهاده و خود آن چراغ و حقيقت نورش را كه در همه وقت به قول جلال الدين نقش باز و نقش زاغ را روشن مى گرداند دريابند .
تاريخ بشرى صحنهء شگفت انگيزيست كه بهر شكلى است دير يا زود نمايشگران تقليدى و دروغين را از دارندگان حقيقت تفكيك نموده نمى گذارد به قول جلال الدين زاغ و كركس جوامع خود را بجاى باز و هماى بشريت جاى گير كنند .
در اين تاريخ صدها جنگ خانمان سوز در ميان بشريت بر پا شد و در ابتداء كار مقصر از مبرا شناخته نمى شد ، ولى گذشت زمان كم و بيش جلاد را از مظلوم جدا كرد و پيش روى آيندگان گذاشت .
مدعيان دروغين علم را با كوچكترين حادثه رسوا مى سازد و شهوت پرستان كامكار را از خردمندان انسان دوست جدا مى كند .
ماهيت اين چراغ الهى هر چه باشد تنها وسيلهء اميد انسانها به بقاى انسان و انسانيت است .
نور اسرار آميز اين روشنگر تاريكىها هر چه باشد فوق العادهء قوى و نافذ است ، به طورى كه هيچ گوشهاى را از رويدادهاى بشرى رها نمى كند .
نمى گويم : ما با اعتقاد به وجود چنين روشنگر الهى تمام حوادث و عمل و عكس العملهايى را كه در تاريخ صورت گرفته است مى شناسيم ، بلكه مى گوييم : اين چراغ نورانى با تمام نامحسوس بودنش مانند ، قوانين ضرورى عالم هستى است كه بدون اين كه خود را در نمودهاى عالم هستى كه همهء آنها جزئى و مشخصاند نمايان سازد ، در اعماق هستى جريان دارد و عقل و وجدان ما را هشدار مى دهد و اميدوار مى سازد و موجب امكان تفسير و توجيه سر گذشت بشرى مى گردد ، وقتى كه به سقوط يا اعتلاى يك