تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٦ - تفسير ابيات
شايستگى مركب سلطان روح شويد . اى ستوران ملول و اى رميدگان از ادب الهى خدا شما را مى خواند و « قل تعالوا » مى گويد .
اگر اى پيامبر ما ، آنان دعوت تو را اجابت نكنند و به سوى تو نيايند ، اندوهگين مباش و كينهاى به دل خود راه مده ، زيرا -
گوش بعضى زين تعالواها كر است هر ستورى را صطبل ديگر است
گروهى از مردم از نداهاى الهى تو منهزم گشته واپس مى روند و رو به طويلهء خود مى برند . زيرا هر اسبى طويلهء جداگانهاى دارد .
گروه ديگر از داستان كه در ميان مى گذارى ، به گرفتگى روانى دچار مى شوند ، غمگين مباش ، زيرا براى هر مرغى قفس معينى وجود دارد .
خود فرشتگان هم موجودات مخصوص و محل مشخصى دارند كه در آسمانها براى خود صفها آراستهاند .
كودكان هم كه به يك مكتب مى روند در زيركى و فرا گيرى خيلى مختلف هستند .
هر يك از مشرق نشين و مغرب نشين حس مخصوص به خود دارد ، ولى كسى از حس ديدار بهره مند است كه حس چشم دارد .
اگر صدها هزار گوش صف بكشند چيزى را نخواهند ديد ، بلكه ديدن به چشم نيازمند است .
چنان كه براى خود گوش هم منصب خاص وجود دارد كه از چشم ساخته نيست و آن عبارت است از شنيدن حقايق مربوط به جان و اخبار پيامبر . -
همچنين هر حس يك يك مى شمر هر يكى معزول از كار دگر پنج حسّ ظاهر و پنج اندرون در صفند اندر قيام الصافون
هر كس كه در اين دنيا از ايستادن در صف دين سركشى مى كند ، به صف ديگر مى پيوندد كه براى او ناخوش بوده و سودى به حال او نخواهد داشت .