تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦ - سه - نيروى واقع يابى و يا واقع گرايى
طعم ديدن مستقيم را نچشيده بود ، اين همه سوز و گداز براى درك ديدنى على بن ابى طالب عليه السلام ابراز نمى كرد .
راز بگشا اى على مرتضى اى پس از سوء القضاء حسن القضاء اى على كه جمله عقل و ديده اى شمّهاى واگو از آن چه ديده اى
ز - استدلال بسيار متين به اين كه جهان هستى و شناسايى آن پاسخگوى واقعى خواسته هاى روح آدمى نيست ، اين استدلال را پس از يك حالت روانى الهى وارد مى سازد و مى گويد :
اى خدا جان را تو بنما آن مقام كاندران بىحرف مى رويد كلام تا كه سازد جان پاك از سر قدم سوى عرصهء دور پهناى عدم عرصهاى بس با گشاد و با فضا كاين خيال و هست زو يابد نوا تنگتر آمد خيالات از عدم ز ان سبب باشد خيال اسباب غم باز هستى تنگتر بود از خيال ز ان شود روى قمر همچون هلال باز هستى جهان حس و رنگ تنگتر آمد كه زندانى است تنگ علت تنگى است تركيب و عدد جانب تركيب حسها مى كشد ز ان سوى حس عالم توحيد دان گر يكى خواهى بدان جانب بران
پس از آن حالت هيجان روحى كه مى بايست حد اقل چند پله از سطحى كه قرار گرفته بود پايين بيايد و آن گاه مسئلهء فلسفى را در بارهء خشونت و آهنين بودن ديوار هستى در مقابل روح مطرح كند ، ملاحظه شد كه بدون فاصله پايين آمد و پروندهء مسئله را با اين بيت بست كه :
علت تنگى است تركيب و عدد جانب تركيب حسها مى كشد
پس چاره عشق روح انسانى به واقع گرايى با قرار گرفتنش در مقابل سد آهنين كميات چيست ؟ چارهء منحصر در جهش به ما فوق حس است كه عدد بازى را راهى به آن نيست .
ز ان سوى حس عالم توحيد دان گر يكى خواهى بدان جانب بران