تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٨ - تفسير ابيات
از وجود تو جام زرين ساخته ، نام و القاب و حتى صورت شاه را هم روى جام زرينت نقش خواهد كرد .
برو دل از عشق به آب و نان و شمع و شاهد و شراب و نقل بر كن و قواى دل و عقل را جمع كن كه پيامبر فرموده است : « الجماعة رحمه » آن گاه آن گفتنىها را كه دارم با تو در ميان خواهم گذاشت ، زيرا گفتگو دليل ياورى و سنخيت است ، جان آدم مشرك از ياورى و دمسازى حق برى و محروم است .
بىنوا جان آدمى كه بر ظواهر و پديده ناسودمند فلك تقسيم شده و در ميان سوداهاى پراكنده درمانده است .
در مقابل اين گمگشتگان وادىهاى فلك خاموشى بهتر است ، زيرا براى احمقان جوابى جز سكوت سراغ ندادهاند ، من اين اصل را كه گفتم به خوبى مى دانم ولى اين كه مى بينى با اين حال زبان مى گشايم و سخن مى گويم : ناشى از مستى طبيعت تن منست كه -
مى گشايد بىمراد من دهن
مى دانيد گفتگوهاى من در مقابل اين احمقان به چه مى ماند ؟ به عطسه و خميازهاى شبيه است كه بدون اختيار دهان را باز مى كند .