تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٧ - تفسير ابيات
در بيان آن كه مجموع عالم صورت عقل كل است چون با عقل كل كژروى جفا كردى و صورت پدر تو را غم فزايد و نتوانى رويش را ديده اگر چه پيش از آن نور ديده بوده باشد و راحت جان
آيا تازه ديدن جهان در هر لحظه و زيبا نمودن آن مستند به بازيگرى آدمى است يا واقعيت دارد ؟
در بيان آن كه مجموع عالم صورت عقل كل است چون با عقل كل كژروى جفا كردى و صورت پدر تو را غم فزايد و نتوانى رويش را ديده اگر چه پيش از آن نور ديده بوده باشد و راحت جان
((٣٢٥٩)) كل عالم صورت عقل كل است اوست باباى هر آنْك اهل قل است
((٣٢٦٠)) چون كسى با عقل كل كفران فزود صورت كل پيش او هم سگ نمود
((٣٢٦١)) صلح كن با اين پدر عاقى بهل تا كه فرش زر نمايد آب و گل
((٣٢٦٢)) پس قيامت نقد حال تو بود پيش تو چرخ و زمين مبدل شود
((٣٢٦٣)) من كه صلحم دائماً با اين پدر اين جهان چون جنّتستم در نظر
((٣٢٦٤)) هر زمان نو صورتى و نو جمال تا ز نو ديدن فرو ميرد ملال
((٣٢٦٥)) من همى بينم جهان را پر نعيم آبها از چشمه ها جوشان مقيم
((٣٢٦٦)) بانگ آبش مى رسد در گوش من مست مى گردد ضمير و هوش من
((٣٢٦٧)) شاخه ها رقصان شده چون ماهيان برگها كف زن مثال مطربان
((٣٢٦٨)) برق آيينه است لامع از نمد گر نمايد آينه تا چون بود
((٣٢٦٩)) از هزاران من نمى گويم يكى ز انكه آكنده است هر گوش از شكى
((٣٢٧٠)) پيش وهم اين گفت مژده دادن است عقل گويد مژده چه نقد من است
((٣٢٦٤)) هر زمان نو صورتى و نو جمال تا ز نو ديدن فرو ميرد ملال
((٣٢٦٥)) من همى بينم جهان را پر نعيم آبها از چشمه ها جوشان مقيم
آيا تازه ديدن جهان در هر لحظه و زيبا نمودن آن مستند به بازيگرى آدمى است يا واقعيت دارد ؟
بعضىها معتقداند كه تازه ديدن جهان در هر لحظه و زيبا نمودن جهان