تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٨ - تفسير ابيات
مربوط به بازيگرى ذهن ما بوده و واقعيتى ندارد ، باين معنى كه اين خود انسان است كه به جهت فراهم آمدن شرايط مخصوص ذهنى جهان را رنگ آميزى مى كند و گمان مى كند آن رنگ آميزى واقعيت دارد ، و الا جهان فى نفسه نه تازگى دارد و نه زيبايى .
به نظر مى رسد اين گمان صحيحى نيست ، زيرا از چهار طريق مى توان جريان مستمر هستى را اثبات كرد .
طريق يكم - تازگى ناشى از ارتباط پديده هاى رو بنايى جهان هستى با درون آدمى ، و جاى ترديد نيست كه درون آدمى در حال جريان مستمر و محسوس است و همين جريان مستمر است كه موجب انتزاع زمان روانى مى گردد و ما در مباحث گذشته اين جريان دائمى را تا حدودى اثبات كردهايم و بدان جهت كه پديده هاى جهان هستى به وسيلهء من در جريان با ما مربوط مى شود ، لذا مى توان گفت : سطح جهان هستى همواره در جريان هستى است . اما از نظر ايده آليستها اين مطلب كاملًا روشن است ، زيرا آنان ملاك واقعيت جهان را خود من يا يكى از شئون آن مى دانند ، ولى از نظر رئاليستها كه ملاك واقعيت را در خود جهان مى بينند ، باز نمى توانند اين مسئله را منكر شوند كه پديده هاى جهان هستى مطابق ساختمان حواس و مغز ما قابل درك مى باشند و اگر هم به بازيگرى ما مربوط شود ، از نوع بازيگرى درجه اول است كه بهيچ وجه راه فرار از آن را نداريم ، مانند كوچك ديدن اجسام بزرگ از مسافتهاى دور .
طريق دوم - حركت و تحول خود جهان هستى است ، همهء انسانها با مقدار خيلى فراوانى از حركت و تحول جهان هستى آشنايى دارند . حركات كرات و دگرگونىهاى موجودات كرهء زمين را همه مى دانند ، از طرف ديگر كارشناسان صلاحيت دار در شيمى و فيزيك و كيهان شناسى حركت و جريان اجزاء زير بنايى طبيعت را پذيرفته و آن را با صراحت قاطعانه ابراز مى كنند .
طريق سوم - توجه به فعاليت مستمر به وجود آورنده هستى ( خدا ) است .