تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٣ - تفسير ابيات
بيان اين خبر كه كلموا الناس على قدر عقولهم لا على قدر عقولكم حتى لا يكذب الله و رسوله
روايت
توضيح
بيان اين خبر كه كلموا الناس على قدر عقولهم لا على قدر عقولكم حتى لا يكذب الله و رسوله
((٢٥٧٧)) چون كه با كودك سر و كارت فتاد هم زبان كودكى بايد گشاد
((٢٥٧٨)) كه برو كتّاب تا مرغت خرم يا مويز و جوز و فستق آورم
((٢٥٧٩)) جز شباب تن نمى دانى بگير اين جوانى را بگير اى خر شعير
((٢٥٨٠)) هيچ آژنگى نيفتد بر رخت تازه ماند اين شباب فرّخت
((٢٥٨١)) نى نشان پيرىات آرد برو نى قد چون سرو تو گردد دو تو
((٢٥٨٢)) نى شود زور جوانى از تو كم نه به دندانها خللها يا الم
((٢٥٨٣)) نه كمى در شهوت و طمث و بعال كه زنان را آيد از ضعفت ملال نه شود مويت سپيد و پشت خم ليك خوشتر لحظه لحظه دم بدم
((٢٥٨٤)) آن چنان بگشايدت فرّ و شباب كه گشود آن مژده بر عكاشه باب
روايت « كلموا الناس على قدر عقولهم لا على قدر عقولكم حتى لا يكذب الله و رسوله . » (١) ( با مردم به قدر عقولشان سخن بگوييد ، نه بقدر عقول خودتان تا خدا و پيامبر را تكذيب نكنند ) .
توضيح - اين روايت را امير المؤمنين على عليه السلام از رسول خدا چنين نقل فرموده است :
« انا معاشر الانبياء نكلم الناس على قدر عقولهم . » (٢) ( ما گروه پيامبران مردم را در حدود عقولشان طرف گفتگو قرار مى دهيم ) .
اگر بر فرض روايت يكم با جمله دوم صادر نشده باشد ، از نظر معنى كاملًا صحيح بوده هم موافق عقل است و هم موافق نقل ، زيرا كسى كه چيزى را نمى داند ، مخصوصاً اگر خلاف هوا و هوسش باشد ، دشمنش مى دارد و تنفر مى ورزد . - « المرء
(١) شرح انقروى ، ج ٤ ، ص ٢٩٤ . .
(٢) شرح نهج البلاغه ، ج ٤ ، ص ٢٦٧ . .