تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥١ - تفسير ابيات
غرّه شدن آدمى به ذكاوت و تصويرات طبع خويشتن و طلب ناكردن علم غيب كه علم انبيا عليهم السلام است
تفسير ابيات
غرّه شدن آدمى به ذكاوت و تصويرات طبع خويشتن و طلب ناكردن علم غيب كه علم انبيا عليهم السلام است
((٢٥٦٢)) ديدم اندر خانه من نقش و نگار بودم اندر عشق خانه بىقرار ماندم اندر خانه حيران و نزار لا بد از معنى شدم من عور و زار عشق خانه در دل من كار كرد لاجرم از گنج ماندم دور و فرد
((٢٥٦٣)) بودم از گنج نهانى بىخبر ور نه دستنبوى من بودى تبر
((٢٥٦٤)) آه گر داد تبر را دادمى اين زمان غم را تبرّا دادمى
((٢٥٦٥)) چشم را بر نقش مى انداختم هم چو طفلان عشقها مى باختم
((٢٥٦٦)) بس نكو گفت آن حكيم كاميار كه تو طفلى خانه پر نقش و نگار
((٢٥٦٧)) در الهى نامه بس اندرز كرد كه بر آر از دودمان خويش گرد
((٢٥٦٨)) بس كن اى موسى بگو وعدهء سيم كه دل من ز اضطرابش گشت گم
((٢٥٦٩)) گفت موسى آن سوم ملك دو تو دو جهانى خالص از خصم و عدو
((٢٥٧٠)) بيشتر ز آن ملك كاكنون داشتى كان بُد اندر جنگ و اين در آشتى
((٢٥٧١)) آن كه در جنگت چنان ملكى دهد بنگر اندر صلح خوانت چون نهد
((٢٥٧٢)) آن كرم كاندر جفا اينهات داد در وفا بنگر چه باشد افتقاد
((٢٥٧٣)) گفت اى موسى چهارم چيست زود باز گو صبرم شد و حرصم فزود ؟
((٢٥٧٤)) گفت چارم آن كه مانى تو جوان موى هم چون قير و رخ چون ارغوان
((٢٥٧٥)) رنگ و بو در پيش ما بس كاسد است ليك تو پستى سخن كرديم پست
((٢٥٧٦)) افتخار از رنگ و بو و از مكان هست شادىّ و فريب كودكان
تفسير ابيات دريغا ، در اين خانهء بدن نقش و نگارها ديدم و دل به عشقش باختم و به خود خانه خيره گشتم و حيران و نزار مانده و ناچار از معنى برهنه و زار گشتم .