تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٥ - تفسير ابيات
قوله عليه السلام من بشرنى بخروج الصفر بشرته بالجنة
روايت
قوله عليه السلام من بشرنى بخروج الصفر بشرته بالجنة
((٢٥٨٥)) احمد آخر زمان را انتقال در ربيع اوّل آمد بىجدال
((٢٥٨٦)) چون كه واقف شد دلش از وقت نقل عاشق آن وقت گرديد او به عقل
((٢٥٨٧)) چون صفر آمد بشد شاد از صفر كه پس اين ماه مى سازم سفر
((٢٥٨٨)) هر شبى تا روز زين شوق هدى او رفيق راه اعلى مى زدى
((٢٥٨٩)) گفت هر كس كه مرا مژده دهد چون صفر پاى از جهان بيرون نهد
((٢٥٩٠)) كه صفر بگذشت و شد ماه ربيع مژده ور باشم مر او را و شفيع چون صفر بر بست بار و ماه نو گشت پيدا بر فلك با تاب وضو
((٢٥٩١)) گفت عكاشه صفر بگذشت و رفت گفت عكاشه ببرد از مژده بر
((٢٥٩٣)) پس رجال از نقل عالم شادمان وز بقايش شادمان اين كودكان
((٢٥٩٤)) چون كه آب خوش نديد آن مرغ كور پيش او كوثر نمايد آب شور
((٢٥٩٥)) هم چنين موسى كرامت مى شمرد هم نگردد اطلس بخت تو برد هر چه خواهى يابى از بخت جوان شادمان مانى نگردى ناتوان
((٢٥٩٦)) گفت احسنت نكو گفتى و ليك تا كنم من مشورت با يار نيك
روايت « من بشرنى بخروج صفر بشرته بالجنة » (١) از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است : ( كه هر كس مرا به تمام شدن ماه صفر بشارت بدهد ، من بهشت را باو بشارت خواهم داد . ) مطابق گفتهء انقروى عكاشه اولين شخص بود كه تمام شدن ماه صفر را به پيامبر بشارت داد .
(١) شرح انقروى ، ج ٤ ، ص ٢٩٥ . .