تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٩ - آيه
((٢٠٠٦)) قل تعالوا گفت از جذب كرم تا رياضتتان دهم من رايضم
((٢٠٠٧)) نفسها را تا مروّض كرده ام زين ستوران بس لگدها خورده ام
((٢٠٠٨)) هر كجا باشد رياضت باره اى از لگدهايش نباشد چاره اى
((٢٠٠٩)) لاجرم اغلب بلا بر انبياست كه رياضت دادن خامان بلاست
((٢٠١٠)) سگ مكانيد از دمم يرغا شويد تا يواش و مركب سلطان بويد قل تعالوا قل تعالوا گفت حق اى ستوران ملول اندر سبق قل تعالوا قل تعالوا گفت حى اى ستوران فسرده رگ و پى
((٢٠١١)) قل تعالوا قل تعالوا گفت رب اى ستوران رميده از ادب
((٢٠١٢)) گر نيايند اى نبى غمگين مشو ز ان دو بىتمكين تو پر از كين مشو
((٢٠١٣)) گوش بعضى زين تعالواها كر است هر ستورى را صطبل ديگر است
((٢٠١٤)) منهزم گردند بعضى زين ندا هست هر اسبى طويلهء او جدا
((٢٠١٥)) منقبض گردند بعضى زين قصص ز ان كه هر مرغى جدا دارد قفس
((٢٠١٦)) خود ملايك نيز ناهمتا بُدند زين سبب بر آسمان صف صف شدند
((٢٠١٧)) كودكان گر چه به يك مكتب دراند در سبق هر يك ز يك بالاترند
((٢٠١٨)) مشرقى و مغربى را حسّهاست منصب ديدار حسّ چشم راست
((٢٠١٩)) صد هزاران گوشها گر صف زنند جمله محتاجان چشم روشنند
((٢٠٢٠)) باز صف گوشها را منصبى در سماع جان و اخبار نبى
((٢٠٢١)) صد هزاران چشم را آن راه نيست هيچ چشمى از سماع آگاه نيست
((٢٠٢٢)) هم چنين هر حسّ يك يك مى شمر هر يكى معزول ز ان كار دگر
((٢٠٢٣)) پنج حس ظاهر و پنج اندرون در صفند اندر قيام الصافون
((٢٠٢٤)) هر كسى كاو از صف دين سر كش است مى رود سوى صفى كان ناخوش است
((٢٠٢٥)) تو ز گفتار تعالوا كم مكن كيميايى بس شگرف است اين سخن
((٢٠٢٦)) گر مسى گيرد ز گفتارت نفير كيميا را هيچ از وى وامگير
((٢٠٢٧)) اين زمان گرم است نفس كافرش گفت تو سودش كند در آخرش
((٢٠٢٨)) قل تعالوا قل تعالوا اى غلام هين كه ان الله يدعوا بالسلام
((٢٠٢٩)) خواجه باز آ از منى و از سرى سرورى جو كم طلب من سرورى
آيه « وَالله يَدْعُوا إِلى دارِ اَلسَّلامِ وَيَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ١٠ : ٢٥ . » (١) ( و خداوند شما را به دار السلام ( بهشت يا زندگى پر از صلح و صفا ) مى خواند و هر كس را كه بخواهد به راه راست هدايت مى كند ) .
(١) سوره يونس ، آيهء ٢٥ . .