تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٥٥٧
۱۹۸۱.روايت كردند از زين العابدين عليه السلام از پدرش حهيچ شهر از آن آبادان تر و بسيار اهل تر نبود. و بزرگ ترين آن دهها، دهى بود نام او اسفند باد و مسكن و ملك ايشان آنجا بود. پادشاه ايشان را نام تركون بن عامور بن ناوش بن شاون بن نمرود بن كنعان بود و اين چشمه و اين درخت صنوبر در اين ده بود و جز آن مردمان آن ولايت، از دانه هاى آن درخت هر كسى دانه گرفته بودند و به ده خويشتن برده و بكشته و درختان بسيار از آن صنوبر پيدا شده بود و ايشان آب آن چشمه بر خويشتن حرام كرده بودند، از آنجا آب نخوردندى و چهارپايان را آب ندادندى و اگر كسى از آنجا آب برگرفتى، او را بكشتندى و گفتندى كه اين حيات خداوندان ماست، نبايد كه از او نقصان كنند. و ايشان را در هر ماهى عيدى بود به نزديك آن درخت كه بر درب ده ايشان بودى. هر ماهى مردم ده ديگر بيامدندى و آن درخت را بياراستندى به انواع حرير كه بر او صورتها بودى. آن گه گاو و گوسفندان بسيار بياوردندى و آنجا قربانى كردندى و آتش برافروختندى آنجا و اين ذبايح در آتش افكندى. چون دود و غبار آن در هوا شدى و آسمان را بپوشيدى، ايشان آن درخت را سجده كردندى و بگريستندى و تضرّع كردندى و گفتندى: اى خداى ما! از ما راضى شو. شيطان بيامدى و شاخ آن درخت بجنبانيدى و از ساق درخت آواز دادى به مانند آواز كودكى كه خوشنود شدم از شما اى بندگان من. ايشان را دل خوش شدى از آنجا برگشتندى و به لهو و نشاط مشغول شدندى و به خمر خوردن آن روز و آن شب در آنجا بودندى. چون به نزديك آن ده بزرگ تر رسيدندى، اهل آن ده به استقبال ايشان بيامدندى كوچك و بزرگ و آنجا سراپرده زدندى كه بر او انواع صورت بودى و آن را دوازده در بودى، براى هر ديهى درى و از بيرون آن سرا پرده درخت را سجده كردندى و اضعاف آن قربانها كه به نزديك آن درخت كرده بودندى، به نزديك اين درخت بكردندى و تضرّع بسيار كردندى. ابليس بيامدى و شاخه هاى آن درخت بجنبانيدى سخت و به آواز بلند آواز دادى و ايشان را وعده بسيار و امانى بسيار دادى. ايشان سر برداشتندى و نه چندان نشاط و