تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٨٤
۱۲۹۸.قتاده روايت كرد از ابو رافع از ابوهريره كه رسول عهمچنان كند كه بوده باشد. هم بر اين قاعده هر روز اين كار كنند؛ تا آن گه كه وقت آمدن ايشان باشد. آنكه بر سر كار ايشان بود، گويد باز گرديد كه فردا تمام كنيم و در شهرهاى ايشان شويم ان شاء اللّه . اگر روز كه باز آيند همچنان باشد كه رها كرده باشند. تمام بشكافند و در شهرها آيند و آبها باز خورند و مردم از ايشان بگريزند و با حصن ها شوند تا به جمله زمين برسند. آن گه گويند جمله زمين ما را مسخّر شد، اكنون قصد آسمان بايد كرد. تير در آسمان انداختن گيرند. تيرهاشان باز آيد خون آلود. براى امتحان خداى تعالى كسى را بر ايشان گمارد تا همه را بكشند و دواب زمين و سباع گوشتهاى ايشان بخورند از آن، همچنان فربه شوند كه چهارپايان از نبات ربيع».
(تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۳، ص ۴۵۲)
۱۲۹۹.ابو سعيد خدرى گفت از رسول عليه السلام شنيدم كه:«يأجوج و مأجوچ سدّ بگشايند و بيرون آيند؛ چنان كه خداى تعالى گفت: «وَهُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ» [٢] ؛ و مردم از ايشان بگريزند و با حصنها شوند تا به دجله رسند. هر آب كه در دجله بود، باز خورند؛ چنانكه خشك شود و كسانى كه آنجا گذر كنند، گويند وقتى جويى بوده است اينجا، تا همه زمين بگيرند. آن گه گويند مانديم به اهل آسمان. آن گه يكى از ايشان حربه به سوى آسمان اندازد و باز پس آيد خون آلود براى فتنه، و استخوان ايشان بدين حال باشد كه خداى تعالى كرمى بفرستد تا در گردن ايشان افتد؛ همچنان كه ملخ ميرد، به يك بار بميرند. مسلمانان در روز آيند و از ايشان هيچ حسّى و آوازى نشنوند. گويند كس هست كه جان به فداى ما كند، بنگرد تا حال اينان چيست. يكى اختيار كند و دل بر مرگ دهد و از زير حصن به زير آيد و بنگرد، همه را مرده يابد. برود و بشارت دهد ايشان را. مسلمانان از حصنها به زير آيند و چهارپايان سر در ايشان نهند و ايشان را چون گياه بخورند و از گوشت ايشان فربه