تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٧٩
۱۲۸۳.نافع روايت كرد از عبداللّه عمر و وهب روايت كرد ازكشف كن. سنگ به يك بار از درِ غار بيفتاد و ره گشاده شد و ايشان به سلامت از آنجا بيرون آمدند».
(تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۳، ص ۴۰۰ ـ ۴۰۱)
۱۲۸۴.در خبر مى آيد كه رسول گفت:«بار خدايا! من ايشان را (اصحاب كهف) توانم ديدن؟» خداى تعالى گفت: تو ايشان را نبينى و لكن وصىّ خود را با جماعتى از صحابه آنجا فرست تا ايشان را دعوت كنند، با دين و ايمان آورند به تو. گفت: «بار خدايا! چگونه روند آنجا؟» خداى تعالى گفت: بساطى بيار و ايشان را بر آنجا نشان و باد را بفرماى تا ايشان را بردارد و آنجا برد.
رسول عليه السلام بفرمود تا بساطى بگستردند، و ابوبكر را گفت بر يك گوشه نشين، و عمر را گفت بر يك گوشه نشين، و سلمان را گفت بر يك گوشه نشين، و ابوذر را گفت بر يك گوشه نشين، و اميرالمؤمنين على عليه السلام را گفت بر ميانه بساط بنشين. صحابه گفتند: يا رسول اللّه ! خداى تو را فرمود كه وصىّ خود را با قومى صحابه آنجا فرست. از ميان اينان وصىّ تو كيست؟
گفت: «وصىّ من آن است كه چون بر ايشان سلام كند، جوابش دهند و چون سخن گويد، با او مناظره كنند و آنان كه وصىّ من نيستند ايشان را دستورى نيست كه با وى سخن گويند و جواب سلام او دهند».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٢] ، ج ۳، ص ۴۰۸)
۱۲۸۵.ابوسعيد خدرى روايت كرد از رسول عليه السلام گفت:«دوزخ را چهار سرا پرده است، كثافت هر يكى چهل ساله راه».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٣] ، ج ۳، ص ۴۱۹)
۱۲۸۶.روايت است از ابوسعيد خدرى از رسول عليه السلام كه«مُهل دردى زيت باشد به گرما به صفتى بود كه كافر به نزديك روى ببرد، گوشت روى در آنجا افتد».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٤] ، ج ۳، ص ۴۲۰)