تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٤٥
۱۲۵۱.... و اين روايت كلبى است و ابو صالح از امّ هانى كاقوال تو همه عجايب باشد. آن گه نماز بامداد بكرد. چون فارغ شد، بگفت: «بدان كه دوش چون نماز خفتن بگزاردم، جبرئيل آمد و من هم آنجا نشسته بودم. مرا گفت: برخيز و برون آى. من برخاستم و بيرون شدم. فرشته ايستاده بود و اسبى. مرا گفت برنشين. برنشستم. هر كجا به نشيبى رسيدى، دستهايش دراز شدى و پايها كوتاه و هر كجا به فرازى رسيدى، پايهايش دراز شدى و دستهايش كوتا؛ تا به بيت المقدس برسيدم و آنجا نماز بكردم. و ساق الحديث الى آخره. اكنون نماز بامداد با شما كردم».
(تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۳، ص ۳۱۰)
۱۲۵۲.و امّا سياقه قصّه به روايت انس بن مالك و ابوهريره«من به مكّه بودم و بين النائم و اليقظان ميان خفته و بيدارى». به يك روايت گفت: «در حجره بودم». و آن جايى است از پسِ خانه كعبه. و به يك روايت: «در خانه امّ هانى، جبرئيل عليه السلام آمد و مرا گفت برخيز. من برخاستم و بيرون آمدم. مرا فرمودند تا به آب زمزم غسل كردم». و به يك روايت: «انايى بياوردند و آب كوثر با خود داشتند با آب زمزم بياميختند و مرا فرمودند تا از آن آب وضو كردم....
«آن گه مرا از سجده بيرون آوردند. بر درِ مسجد براق استاده بود. اسبى بود از خر مهتر و از شتر كهتر و دنبالش چون دنبال شتر بود و بَرش چون بَر اسب بود، رويش چون روى آدميان، دست و پايش چون دست و پاى شتر بود و سُم او چون سم گاو، و سينه اش چون ياقوت سرخ بود، و پشتش چون دُر سفيدى بود، زين از زينهاى بهشت بر او نهاده و او را دو پَر بود چون پَر طاووس، رفتنش چون برق بود و يك گام او يك چشم زدن بود. آن اسب را پيش من كشيدند و گفتند: برنشين كه اين اسب