تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٦٣
اشجار و قصور و منازل آن بهتر شناسم از اين مسجد كه سالهاست كه در او مى آيم و در بهشت جويى ديدم از آب، سفيدتر از شير، شيرين تر از انگبين. ريگ آن از دُر و مرجان و گِل او از مشك اذفر. جبرئيل گفت: اين حوض كوثر است كه خداى تعالى به تو داده است. مادّه او از تسنيم است كه از زير عرش بيرون مى آيد و از آنجا منشعب مى شود به سراها و كوشكها و غرفهاى مؤمنان. آن گه در بهشت مى رفتيم تا به درختى رسيديم كه از آن نيكوتر درخت نبود به شكل و منظر و تداخل اغصان، از هر لونى كه خدا آفريده است بر آن درخت بود جز سياهى. از او بويى شنيدم كه در بهشت از آن خوش تر بويى نشنيده بودم. بر او ميوه اى بود مانند قلها بزرگ، از هر ميوه كه خداى تعالى آفريده است در آسمان و زمين از الوان و انواع مختلف به رنگ مختلف و به طعم مختلف و به بوى مختلف و به طبع مختلف. من از حُسن او به تعجب فرو ماندم، گفتم: اى جبرئيل! اين چه درخت است؟ گفت: اين درخت طوبا است كه خداى تعالى گفت: «طُوبى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآب» [١] . و بسيارى از امّت تو را در سايه آن حُسن مقيل باشد و در بهشت آن ديدم كه هيچ چشم چنان ديده نيست و هيچ گوش چنان شنيده نيست و بر خواطر هيچ بشر چنان گذشته نيست، از همه پرداخته و تمام كرده و معدّ نهاده، گوش صاحبش مى دارند تا به او سپارند. مرا عظيم آمد آنچه ديدم و گفتم: «لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ» [٢] . آن گه از آنجا بيامديم. دوزخ بر من عرض كردند تا من سلاسل و اغلان آن بديدم و ماران و كژدمان او و حميم و زقّوم او غسّاق و يحموم او. در دوزخ قومى را ديدم لبهاى ايشان چون لب شتر و جماعتى موكّل بر ايشان كه لبهاى ايشان مى بريدند و سنگ ها از آتش در دهن ايشان مى نهادند و از زير ايشان مى افتاد. من گفتم: اى جبرئيل! اينان كه اند؟ گفت: اينان آنان اند كه مال يتيمان خورده اند به ظلم وذلك قوله: «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى