تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٥٩
باز استاد. من جبرئيل را گفتم: در چنين جاى مرا رها مى كنى؟ گفت: يا محمّد! اينجا نهايت مقام خلقان است. هيچ كس را نيست كه از اين حجاب در گذرد و هيچ فرشته زهره ندارد تا پيرامن اين حجاب گردد و مرا به حرمت تو دستورى دادند تا به نزديك حجاب رفتم. گفت: اين فرشته كه صاحب حجاب الذّهب بود، مرا برد تا به حجابى كه آن را حجاب اللّؤلؤ گويند، حجاب بجنبانيد. صاحبش گفت: تو كيستى؟ گفت: من صاحب حجاب زرم و محمّد با من است. رسول عرب فرشته موكّل بر حجاب تكبير كرد و دست از حجاب بيرون كرد و مرا از آن فرشته بستد و برد تا به حجابى ديگر. همچنين حجاب بجنبانيد آن فرشته گفت: كيست؟ گفت: صاحب حجاب اللّؤلؤ و محمّد كه رسول عرب است با من است. او تكبير كرد و مرا بستد، به دگر حجاب رسانيد و به صاحب حجاب سپرد. چنين مرا از حجاب به حجاب مى بردند تا هفتاد حجاب ببريدم. سطبرى هر حجابى پانصد ساله راه و از حجاب تا به حجاب پانصد ساله راه. پس از آنجا رفرفى سبز فرو گذاشتند كه نور آفتاب را غلبه مى كرد. چشم من در آن خيره مى شد و مرا بر آن رفرف نهادند و به عرش رسانيدند. چون عرش ديدم، هر چه پيش از آن ديده بودم در چشم من حقير گشت. خداى تعالى مرا به مسند عرش مقرّب كرد و آنجا كه مسند اوست، مرا برسانيد و از عرش قطره اى بچكيد و بر زبان من آمد به طعمى كه چشندگان از آن شيرين تر نچشيده اند. خداى تعالى مرا خبر داد از خبر اوّلينان و آخرينان و زبان من برگشاد. پس از آنكه كند گشته بود و از آن هيبت و عظمت، من گفتم: التحيّات للّه ِِ والصّلوات الطيّبات الطاهرات. خداى تعالى گفت: السلام عليكم ايّها النّبى ورحمه اللّه وبركاته. من گفتم: السّلام علينا وعلى عباد اللّه الصّالحين. خداى تعالى مرا گفت: يا محمّد! دانى تا ملأ اعلى در چه خصومت كرده اند؟ گفتم: بار خدايا! تو عالم ترى كه علاّم الغيوبى. گفت: خلاف ايشان در درجات و حسنات بود. اى محمّد! تو دانى تا درجات چه باشد و حسنات چه باشد؟ گفتم: بار خدايا! تو عالم ترى. گفت: درجات اسباغ