تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٩٥
۱۳۲۸.انس مالك روايت كرد از رسول عليه السلام كه او گفت:و گفت: «ايوب عليه السلام را دو انبار بود: يكى را جو در او بودى، و يكى را گندم. خداى تعالى فرمان داد تا ابرى برآمد و بر آن انبارهاى او زر و درم بياريد؛ يكى پر از زر شد و يكى پر از درم؛ چنان كه مملوّ شد و از او به در ريخت».
(تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۳، ص ۵۶۲ ـ ۵۶۳)
۱۳۲۹.عبداللّه عمر گفت:از رسول عليه السلام حديثى شنيدم كه اگر يك بار يا دو بار شنيدمى نگفتمى، جز آنكه هفت بار شنيدم اين حديث از او كه گفت: «در بنى اسرائيل مردى بود نام او ذو الكفل، مردى فاسق بود. يك روز زنى را شصت دينار داد و او را پيش خود برد. چون خواست كه با او خلوت كند، او را يافت كه مى لرزيد. گفت: چه بوده است تو را؟ گفت: من هرگز اين كار نكرده ام. گفت: پس چرا آمدى اينجا؟ گفت: ضرورت حاجت مرا حمل كرد بر اين، مرد گفت: برو كه تو را مسلّم كردم و زر به تو دادم و توبه كردم با خداى كه هرگز نيز چنين معصيت نكنم. آن شب او را وفات رسيد و بمرد. بر دَرِ سراى نوشته يافتند كه خداى ذو الكفل را بيامرزيد».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٢] ، ج ۳، ص ۵۶۵)
۱۳۳۰.سعيد بن المسيّب روايت كرد از سعد بن مالك كه رسول«آن نام خداى كه چون او را به آن بخوانند اجابت كند و چون به آن بخواهند بدهد او را دعاى يونس بن متى است؛ يعنى اين كلمات: «لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ» [٣] . و اين شرط خداى تعالى است براى آن كس كه او را بخواند».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٤] ، ج ۳، ص ۵۷۰)
۱۳۳۱.رسول را عليه السلام گفتند:يا رسول اللّه ! اين كلمات خاصّ يونس را بود؛ اعنى: «لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ» [٥]