تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٩٠
۱۰۶۳.العلاء بن عبدالرحمن روايت كند از پدرش از ابو هريرجلال من كه هيچ بنده نباشد كه تا پيش من آيد و چند سپند دانه بغض اينان در دل دارد و الاّ به دوزخش برم و باك ندارم. اى آدم! اينان صفوت من اند از خلق من، به اينان نجات دهم و به اينان هلاك كنم. چون تو را به من حاجتى باشد، به اينان توسّل كن و اينان را وسيله و شفاعت ساز».
(تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۲، ص ۱۴۵)
۱۰۶۴.رسول عليه السلام گفت:«ما سفينه نجاتيم؛ هر كه در او نشيند، نجات يابد و هر كه از آن بگردد، هلاك شود و هر كه را به خدا حاجتى باشد، بايد كه به ما توسّل كند به خداى تعالى».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٢] ، ج ۲، ص ۱۴۵)
۱۰۶۵.ابو هارون العبدى روايت كند از ابو سعيد الخدرى كه«چون از خداى چيزى خواهى، براى من وسيله بخواهى از خداى تعالى».
ما گفتيم: اى رسول اللّه ! وسيله چه باشد؟ گفت: «آن درجه من است در بهشت و آن هزار پايه است ميان اين تا آن پايه تاختن اسبى نيك رواست يك ماهه، يك پايه از جوهر است و يكى از زبرجد و يكى از ياقوت و يكى از زر و يكى از سيم و همچنين روز قيامت بيارند در ميان درجات پيغمبران بنهند، آن درجه در ميان درجات ايشان چنان باشد كه ماه در ميان ستارگان. هيچ پيغامبرى و صدّيقى و شهيدى بنماند و الاّ گويد خنك آنكه اين درجه او باشد. ندا در آيد از قِبَل خداى تعالى اين درجه محمّد عليه السلام. آنگه من در آيم حلّه اى از نور پوشيده و تاج كرامت بر سر نهاده و على بن ابى طالب در پيش من ايستاده و لواى احمد به دست گرفته، بر وى نوشته: لا اله الاّ اللّه المفلحون هم الفائزون. چون به پيغمبران بگذريم، گويند اين دو پيغمبر مرسل اند. من بيايم و بر مرتبه خود بنشينم و على از من به يك درجه فروتر نشيند. هيچ پيغمبرى و صدّيقى و شهيدى نماند و الاّ گويد: طوبى لهذين العبدين ما اكرمهما على اللّه : ندا آيد از قِبَل خداى تعالى، چنان كه همه خلايق