تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ١٦
اسلمى و ديگران در بلاد اسلامى چون مدينه و بصره و شام به سر مى بردند و به احاديث نبوى وقوف و اطلاع كامل داشتند. [١]
عمر بن خطّاب، خليفه دوم، قصد جمع و تدوين احاديث پيغمبر را كرد، ولى پس از چندى انصراف خاطر پيدا نمود.
در صحيح مسلم حديثى منسوب به پيغمبر ذكر شد، به اين شرح: لا تَكْتُبُوا عَنِّي، وَمَن كَتَبَ عَنِّي غَيرَ القُرآنِ فَليَمحُهُ، وَحَدِّثُوا عَنِّي وَلا حَرَجَ. [٢]
به موجب اين حديث كه جمعى هم در صحّت آن ترديد داشته اند، بعضى ها فكر مى كرده اند كه پيغامبر اسلام جمع آورى احاديث را تحريم فرمود و براساس همين فكر نوشته اند كه ابوبكر احاديثى را كه خود جمع كرده بود از بين برد؛ از بيم آنكه مبادا همان حديثها كه از رسول خدا شنيده است، نباشد.
پس از اين جريانات سرانجام احساس احتياج مبرم به جمع و ضبط احاديث پيغمبر اسلام، مشهود شد و چون به كتابت علوم پرداختند. پيش از همه، ابتدا علما، احاديث نبوى را جمع و تدوين و ثبت نمودند و با صداقت و علاقه وافر و كمال دقّت به بحث در حديث از جهت مراتب رُوات در صدق و امانت و قرب و علوّ اسناد و صحّت نقل و ضعف روايت، روى آوردند و چون اخبار پيغمبر مستند همه فرَق اسلامى بود و احتمال، بلكه قطع به وضع و جعل روايت در بعضى موارد از طرف بعض فرقه ها انكارناپذير مى نمود، دقّت و بحث در احوال رُوات واجب و لازم آمد و علم درايت در معرفت رجال پيدا شد. فقها و مفسّرين و متكلّمين در اثبات عقايد خويش به احاديث استناد جسته اند و شعرا و ادبا و نويسندگان براى آرايش گفتار خويش در حفظ و ايراد احاديث، علاقه وافر از خود نشان مى دادند.
در كتاب ارشاد السارى فى شرح صحيح بخارى آمده كه عمر بن عبدالعزيز ، ـ كه از