تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٧٤
۱۲۷۶.عكرمه روايت كرد از عبداللّه عباس كه گفت عتبه و شيسخن گويند. رسول عليه السلام با ايشان ظنّ خير برد و گفت: همانا ايشان را دل نرم شده است يا بعضى نرم شدند. برخاست و او به غايت حريص بود بر ايمان و رشد ايشان، و آمد و ميان ايشان بنشست. گفت: چه كار را خواندى مرا؟ گفتند: اى محمّد! ما تو را براى آن خوانديم تا با تو غدر برانگيزيم. واللّه كه در اين عرب هيچ كس را نمى دانيم كه قوم خويش را آن آرد كه تو پدران و سلف را دشنام مى دهى و دين ايشان را عيب مى كنى و تسفيه احلام مى كنى و خدايان را دشنام مى دهى و تفريق اُلفت و جماعت مى كنى، هيچ كار قبيح نماند كه تو با ما نكردى؛ اگر اين به طمع مال مى كنى، ما هر كسى از مال خود تو را نصيبى دهيم. و اگر براى رياست و سيادت مى كنى، ما تو را سيّد خود كنيم. و اگر براى ملك مى كنى، ما تو را ملك گردانيم. و اگر تو را از جنّيان خيالى باشد، تا طلب طبيب و دارو كنيم؟
رسول عليه السلام گفت: «از اين معانى هيچ نيست مرا، نه مالى مى بايد و نه ملك و نه رياست و ليكن خداى تعالى مرا به شما فرستاده است و كتابى به من داده است و مرا فرموده است تا شما را بشارت دهم و بترسانم. من رسالت خداى برسانيدم و نصيحت شما كردم. اگر از من بشنوى و قبول كنى، خير دنيا و آخرت است شما را و اگر رد كنى من نيز صبر كنم تا خداى تعالى ميان من و شما حكم كند».
گفتند: يا محمّد! تو مى دانى كه اين زمين ما تنگ ترين زمينهاست و كم آب تر. اگر تو پيغمبرى از خداى درخواه تا اين كوههاى ما از ما براند و زمين بر ما فراخ كند و جويهاى آب پديد آرد؛ چنان كه در شام و عراق هست و اين پدران ما را كه رفته اند، باز آرد و زنده كند از جمله ايشان قصى بن كلاب را خواهيم كه زنده كنى كه او پيرى راست گوى بوده است تا احوال تو از او بپرسيم تا اينكه مى گويى حق است يا باطل. اگر اين بكنى و اين مردگان زنده شده تو را تصديق كنند ما تو را به راست بداريم و بدانيم كه از خداى تو را منزلتى هست و تو رسول خدايى.
رسول عليه السلام گفت: «مرا نه براى اين فرستاده اند. مرا براى آنچه فرستاده اند گفتم و