تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٩١
۱۰۶۵.ابو هارون العبدى روايت كند از ابو سعيد الخدرى كهبشنوند: هذا حبيبى محمّد وهذا وَلِيِّي على، طوبى لِمَن أحَبَّهُما وَوَيلٌ لِمَن أَبغَضَهُما».
آنگه گفت: «يا على هيچ كس نباشد از دوستان تو كه اين شنود و الاّ از اين حديث بياسايد و رويش سفيد شود و دلش شادمان شود و هيچ كس نماند از آنان كه با تو دشمنى دارد كه اين بشنود و الاّ رويش سياه شود و پايهايش مضطرب شود. ما در اين باشيم كه دو فرشته مى آيند: يكى رضوان خازن بهشت و يكى مالك خازن دوزخ. رضوان گويد: السلام عليك يا احمد. من گويم: عليك السلام، تو كيستى كه چنين رويت نكوست و بويت چنين خوش است؟ گويد: من رضوانم خازن بهشت. خداى تعالى كليدهاى بهشت به تو فرستاده است تا آن كس بهشت رود كه تو خواهى. من گويم پذيرفتم و خداى را شكر كردم. آنگه بستانم و به برادرم دهم على بن ابى طالب. آنگه مالك فراز آيد و سلام كند و من جواب دهم و گويم چه فرشته اى كه صورت هايل است و ديدنت ترساننده است؟ گويد: من مالك خازن دوزخ هستم. خداى تعالى كليدهاى دوزخ پيش تو فرستاده است تا در دوزخ آن كس شود كه تو خواهى. من بستانم و شكر گزارم و به على ابو طالب دهم. ايشان برگردند و على بيايد كليدهاى بهشت و دوزخ به دست گرفته، بيايد و بر كنار دوزخ بايستد و دوزخ زفير مى كند و شرَر مى اندازد. على عليه السلام زمام او به دست گيرد، دوزخ گويد: جز يا عليُّ فإِنَّ نورَك أَطفأ لَهَبي؛ بگذر كه نور تو درفش من بنشاند. او گويد: بيارام اى دوزخ. آنگه مقاسمه كند، گويد: يا نار هذا لى وهذا لك؛ اين مرا و آن ترا. خُذيه فإِنَّه مِنْ أَعدائي وذريه فإنَّه مِن أوليائي؛ آن را بگيرد كه از دشمنان من است و اين را دست بدار كه از دوستان من است».
آنگه گفت: «دوزخ على را مطيع تر باشد از آنكه بنده مطيع خداوندش را چنان كه او خواهد و اشارت كند دوزخ مى گيرد و رها مى كند از چپ و راست».
(تفسير