تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٥٥٠
۱۹۵۶.صادق عليه السلام گفت:هيچ كافر نبودند».
(تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۲، ص ۶۵۶)
۱۹۵۷.عبداللّه بن احمد الطائى روايت كرد از پدرش، از جدّ«چون زليخا بر يوسف الحاح مى كرد، بتى در گوشه خانه نهاده بود. برفت و جامه بر روى آن بت افكند. يوسف عليه السلام گفت: چرا چنين كردى؟ گفت: او معبود من است. شرم دارم از او كه به مشاهده او معصيت كنم. يوسف عليه السلامگفت: عجب از تو شرم مى دارى از جمادى كه «لا يَسْمَعُ وَلا يُبْصِرُ وَلا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً» [٢] ؛ من شرم ندارم از خدايى كه خالق و رازق من است و منعم من و عالم سرّ و علانيه من است».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٣] ، ج ۳، ص ۱۲۵ ـ ۱۲۶)
۱۹۵۸.امام محمدباقر (عليه الصّلوة والسلام) گفت:«صاعقه به مؤمن و كافر برسد و به ذاكر نرسد كه ذكر خداى تعالى كند (جلّ جلاله)».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٤] ، ج ۳، ص ۱۸۳)
۱۹۵۹.در تفسير آيه: «يَمْحُوا اللّه ُ ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ» [٥] ، از اميرالمؤمنين على (صلوات اللّه و سلامه عليه) روايت كرده اند كه گفت: «احوال قرون خواست قرناً بعد قرن. در هر عصرى قرنى باشد. چون مدّت ايشان به سر آيد، نام ايشان بسترند و نام قرنى ديگر بنويسند».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٦] ، ج ۳، ص ۲۰۰)
۱۹۶۰.عبداللّه بن عطا گفت كه از امام محمدباقر پرسيدم كه«على بن ابى طالب (صلوات اللّه و سلامه عليه)».
راوى خبر گويد: با ابو جعفر در مسجد نشسته بودم، گفتم ابو جعفر را كه مردمان مى گويند كه وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ اين است. گفت: «نه، ذلك على بن ابى طالب».