تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٨٠
۱۰۲۳.گفتند يا رسول اللّه حق همسايه بر همسايه چيست؟ گفتو اگر خيرى رسد، او را تهنيت كنى و اگرش مصيبتى رسد، تعزيتش دهى و اگر بميرد، به جنازه اش حاضر آئى و ديوار از بالاى سراى او برنيارى تا باد از او منع كند و او را نرنجانى به بوى مطبوخات كه تو را بود، الاّ كه او را نصيب كنى تا هر چه خورى موجب صحّت و سلامت تو و فرزندان تو باشد و اگر بيمار شود، به عيادت او شوى و اگر ميوه خورى، او را از آن نصيب كنى و اگر نكنى پنهان دارى از او و رها مكنى تا كودكان تو چيزى از آن به در برند و كودكان او بينند كه پس ايشان را آرزو آيد».
(تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۱، ص ۷۶۴)
۱۰۲۴.رسول عليه السلام گفت:«همسايگان سه اند: يكى سه حق دارد و يكى دو حق دارد و يكى يك حق. امّا آنكه سه حق دارد: همسايه باشد مسلمان و خويشاوند حق همسايگى دارد و حق اسلام و حق خويشى، و آنكه دو حق دارد: همسايه مسلمان باشد حق اسلام و جوار دارد، و آنكه يك حق دارد: همسايه باشد مشرك كه حق همسايگى دارد و بس».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٢] ، ج ۱، ص ۷۶۴)
۱۰۲۵.انس روايت كرد كه رسول عليه السلام گفت:«هر كه همسايه را بيازارد، مرا آزرده باشد و هر كه مرا آزرد، خداى را آزرده باشد و هر كه با همسايه كارزار كند، با من كارزار كرده باشد».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٣] ، ج ۱، ص ۷۶۴)
۱۰۲۶.ابوذر غفارى گفت:رسول عليه السلام غلامى به من داد و مرا گفت: «اين را نكو دارد و از آن طعامش ده كه تو خورى و از آن كسوت پوشش كه تو پوشى».
«ابوذر گفت: من خود يك پيرهن داشتم، به دو نيمه كردم و يك نيمه در او پوشانيدم. چون به نماز شام به مسجد شدم، رسول عليه السلام گفت: پيراهن را چه كردى؟ گفتم: اى رسول اللّه ! مرا گفتى غلام را نيكو دار و از آنش ده كه خورى و از آن پوشان