تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٢١
۱۴۲۷.جابر عبداللّه انصارى گفت:الملك برنخواندى و گفتى: «اين دو سورت زياد است بر دگر سوره هاى قرآن به هفتاد حسنه، و هر كه اين دو سورت بخواند او را هفتاد حسنه بنويسند و هفتاد سيّئه بسترند و هفتاد درجه به رفع كنند».
(تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۴، ص ۲۸۰)
۱۴۲۸.ابو هريره روايت كرد كه رسول عليه السلام گفت:«يك روز فرشته اى آمد به نزديك من، از خداى تعالى پيغامى آورد. چون پيغام بگذارد، پاى برگرفت و بر آسمان نهاد و ديگر پايش بر زمين بود».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٢] ، ج ۴، ص ۲۸۲)
۱۴۲۹.در خبر است كه رسول عليه السلام گفت:«شب معراج كه مرا به آسمان بردند، انواع فرشتگان را مى ديدم. همه در روى من مى خنديدند با بشر و بشاشت و طلاقت وجه. فرشته اى را ديدم با سهم و هيبت بر كرسى نشسته و لوحى در دست گرفته و در او مى نگريد. بر او سلام كردم، مرا جواب داد و در روى من تبسّم نكرد و چشم به الواح افكند. من گفتم: يا جبرئيل! اين كيست كه مرا هيچ بشاشتى ننمود و در روى من بنخنديد. گفت: اين ملك الموت است تا خداى او را بيافريده است، هرگز نخنديده است. من بر او فراز شدم و گفتم: يا ملك الموت! تو به يك ساعت به همه جهان، چگونه رسى؟ گفت: من از اينجا كه تو بينى كه هستم نجنبم و ليكن حق تعالى دنيا در پيش من چنان نهاده است، چون خوانى در پيش كسى بنهند؛ چنان كه دست او هر جا كه خواهد برسد. من در زمين نگرم، هر جا خواستم دست دراز كنم و نيز مرا اعوان باشند از ملائكه رحمت و عذاب. آنجا كه خواهم ايشان را بفرستم. گفتم: اين لوح چيست؟ گفت: بر اين لوح نام آنان است كه آجال ايشان در اين سال خواهد بودن. مى نگرم هر كه را وقت درآمده باشد، جان او بردارم».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٣] ، ج ۴، ص ۲۸۳ ـ ۲۸۴)