تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٥٤
۱۲۵۳.دو روايت سليمان اعمش و عطاء بن السّائب از اميرالمپوشيده نبود، دست فراز كنم و جان او بستانم. تولاّى آن قبض كس جز من نكند. كار من چنين بود با خلقان خدا در قبض ارواح. من از حديث او بگريستم، [و از آنجا گذشتم تا اينكه ملكى ديدم خشمناك از] او بترسيدم سخت. گفتم: يا جبرئيل! اين فرشته كيست كه من از او سخت بترسيدم؟ گفت: ما همه در ترسِ از او بدين منزلتيم. اين مالك است خازن دوزخ تا خدا او را بيافريد، باز نخنديده است و هر آنچه روز آيد، خشم و عبوس او زيادت است بر دشمنان خدا و بر اهل معصيت تا از ايشان انتقام كشد. گفتم: مرا نزديك او بَر تا از او چيزى بپرسم؟ مرا نزديك او برد. من بر او سلام كردم و جبرئيل سلام كرد. او سر برنداشت. جبرئيل گفت: يا مالك! هذا محمّد رسول العرب؛ اين محمد است پيغمبر عرب. سر برداشت و مرا تحيّت كرد و بشارت داد. گفتم: چند گاه است تا دوزخ را مى تابى. گفت: از آن گاه كه خدا دوزخ آفريد تا به اكنون و همچنين تا به قيام ساعت خواهيم تافتن. جبرئيل را گفتم تا طرفى از دوزخ را به من نمايد. گفت: طرفى از دوزخ به محمّد نماى. او يك گوشه بر گشاد. درفش برآمد از دوزخ، آتشى سياه، دودى كدر تاريك با او كه آفاق از آن پر شد، من از آن هولى عظيم و كارى منكر كه وصفش ندانم بگفتم، هوش از من برفت و نزديك بود تا جانم هلاك شود. از آنجا بگذشتم، فرشتگان بسيار را ديدم كه عدد ايشان جز خدا نداند. فرشتگان بودند در ميان ايشان كه ايشان را رويها بود بر سينه و بر پشت و بر هر روى دهنها بود، در هر دهنى زبانها بود به هر زبانى خداى تعالى را تسبيح مى كردند به انواع لغات».
و در خبرى آمد كه رسول عليه السلام گفت:
«شب معراج فرشته اى را ديدم كه او را هزار هزار سَرْ بود، و بر هر سَرى هزار هزار روى بود، و بر هر رويى هزار هزار دهن بود، و در هر دهنى هزار هزار زبان بود، تسبيح مى كرد خدا را به هر زبان به هزار هزار لغت. يك روز بر خاطر اين فرشته بگذشت كه همانا در آسمان و زمين كس نباشد كه تسبيح و عبادت او برابر تسبيح و