تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٦٤
۱۶۱۰.روايت كردند كه رسول عليه السلام گفت:«خداى تعالى حور العين را از تسبيح فرشتگان آفريد. در ايشان هيچ رنجى و علّتى و حيفى نباشد».
(تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۵، ص ۲۳۰)
۱۶۱۱.عبداللّه مسعود گفت:شبى پيش رسول بودم و حديث مى كرد تا پاره اى از شب گذشت. باز گشتيم بر دگر روز با پيش رسول رفتيم، گفت: «دوش من در خواب پيغمبران گذشته را ديدم و اتباع ايشان بر من عرض كردند. پيغمبر بود كه او را گروهى امّت بودند و بود كه امّتش يك مرد بود و بود او را كه هيچ امّت نبود؛ تا موسى را ديدم كه مى آمد با جماعتى بسيار از بنى اسرائيل. گفتم: بار خدايا! اين كيست؟ گفت: برادر تو است موسى بن عمران و اين امّت اواند. گفتم: بار خدايا! امّت من كجايند؟ گفت: به دست راست بنگر. بنگريدم صحراى مكّه ديدم چندانى كه چشم رسيد به مردان پر شده. گفتم: بار خدايا! اينان كيستند؟ گفت: امّت تو، راضى شدى؟ گفتم: راضى شدم؟ گفت: از چپ نگاه كن. هم چندان بيشتر مردم ديدم. گفتم: بار خدايا! اينان كه اند؟ گفت: امّت تو، راضى شدى؟ گفتم: راضى شدم، بار خدايا. گفت: در ميان ايشان هفتاد هزار مردند كه فرداى قيامت بى شمار به بهشت روند».
مردى بر پاى خاست نام عكاشة بن محصن مِنْ بنى اسد بن خزيمه. گفت: يا رسول اللّه ! از خداى درخواه كه مرا از ايشان كند. رسول عليه السلام گفت: «اللّهم اجعله منهم؛ بار خدايا! عكاشه را از آن ايشان كن».
مردى ديگر برخاست، گفت: يا رسول اللّه ! دعا كن مرا از ايشان كند. رسول عليه السلامگفت: «سَبَقَكَ بها عكاشه؛ عكاشه سِبقَت بُرد تو را به اين دعا».
آن گه گفت: «يا قوم! اگر توانيد بر خويشتن از آن هفتاد هزار كس كنيد كه بى شمار