تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٣٨
۱۲۲۳.عقبة بن عامر روايت كرد از رسول صلى الله عليه و آلاو و خداى تعالى مرا گويد برخيز و شفاعت كن. برخيزم براى شفاعت. از مجلس من بويى برآيد كه شنوندگان از او خوش تر هيچ بويى نشنيده باشند و شفاعت كنم خداى تعالى قبول شفاعت من كند و مرا نورى دهد از فرق تا قدم. كافران گويند ابليس را كه مؤمنان را شفيعى پديد آمد و براى ايشان شفاعت كرد و ايشان را بخواست و مشفع شدند؛ ما را شفيعى نيست، جز تو. برخيز و براى ما شفاعت كن كه ما به تو اقتداء كرديم. او برخيزد. از مجلس او نَتنى و گندى برآيد كه كس چنان نشنيده باشد. آن گه ايشان را به طعمه دوزخ كنند، عند آن ابليس گويد: ان اللّه وعدكم وعد الحق».
(تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۳، ص ۲۱۵)
۱۲۲۴.عبداللّه عمر گفت:رسول صحابه را گفت: «آن كدام درخت است كه برگ بنيفكند و آن درخت مانند هر چيزى است به مؤمن؟».
هر كسى از درختان بدوى چيزى مى گفتند... . رسول فرمود: «درخت خرما».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٢] ، ج ۳، ص ۲۱۷)
۱۲۲۵.روايت كردند كه رسول گفت:«اكرموا عمّاتكم؛ عمّه گان خود را گرامى داريد».
گفتند: يا رسول اللّه عمّه گان ما كدام اند؟
گفت: «درختان خرما».
گفتند: چگونه يا رسول اللّه ؟
گفت: «خداى تعالى چون آدم را بيافريد، از گِل او فضله بماند. خداى تعالى از آن درخت خرما آفريد».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٣] ، ج ۳، ص ۲۱۷)
۱۲۲۶.ابورافع روايت كرد كه رسول در بقيع قدمى رفت و من ب«لا هديت، لاهديت، لاهديت».
ابورافع گفت: من پنداشتم كه مرا مى گويد. گفتم: يا رسول اللّه ! چه جرم كرده ام؟ گفت: «خطاب با تو نيست. خداوند اين گور را از من مى پرسند، مى گويد: نشناسم او را».