تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٥٥٣
۱۹۶۸.در خبر است كه متعنّتى از اميرالمؤمنين على عليه ال«به رنگ سگ بود»؛ براى آنكه همه رنگ در سگ توان يافت.
(تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۳، ص ۴۱۱)
۱۹۶۹.پسر كوّا از اميرالمؤمنين على عليه السلام پرسيد در«بنده صالح بود خداى را، خداى را دوست داشت و خدا او را دوست داشت و نصيحت كرد براى خدا، خدا او را نصيحت كرد».
گفت: خبر ده مرا از قرنهاى او. از زر بود يا از سيم؟
گفت: «نه از زر بود و نه از سيم وليكن او قوم را دعوت كرد به توحيد. بر جانبى از سرش بزدند برفت و غايب شد و باز آمد و دعوت كرد، بر جانبى ديگر بزدند او را».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٢] ، ج ۳، ص ۴۴۵ ـ ۴۴۶)
۱۹۷۰.اميرالمؤمنين عليه السلام گفت:«بالاى ايشان (يأجوج و مأجوج) يك بدست بيش نيست و بهرى از ايشان درازند و ايشان دندان و چنگال دارند؛ چنان كه سباع. چون چيزى خورند، آواز دندان هاى ايشان به مانند اشتر باشد كه نشخوار كند يا ستور كه علف خورند. و به مانند چهارپاى موى دارند و بر اندام پوشش ايشان موى است، از سرما و گرما به آن موى خويشتن را پوشيده دارند. و گوشهاى بزرگ دارند: يكى پرموى چون پشم گوسفند و يكى اندك موى. چون بخسبند، لحاف كنند و ديگرى دواج بسازند و هيچ از ايشان نباشد كه بميرند، الاّ آنكه هزار فرزند بزايند. چون هزار تمام بزايد، بداند كه وقت مرگ است او را و به وت ربيع. چنان كه ما را باران آيد،