تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٨٣
۱۲۹۶.عبداللّه عمر گفت:رسول عليه السلام در آفتاب نگريد چون فرو مى شد گفت: «فى نار اللّه الحامئة». آن گه گفت: «اگر نه آن است كه خداى تعالى نگاه مى دارد آفتاب را هر چه بر زمين است بسوختى».
(تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۳، ص ۴۴۶)
۱۲۹۷.اعمش روايت كند از شقيق بن عبداللّه كه او گفت:من از رسول عليه السلامپرسيدم حديث يأجوج و مأجوج. گفت: «يأجوج امّتى اند و مَأجوج امّتى. هر امّتى از ايشان چهارصد هزار است. هيچ كس از ايشان بنميرد تا از صلب خود هزار فرزند نرينه نبيند كه سلاح بردارند و كارزار كنند».
گفتند: يا رسول اللّه ! وصف ايشان ما را بگو.
گفت: «ايشان سه گروه اند: صنفى از ايشان به بالاى درخت صنوبرند و آن را به تازى ارز خوانند».
گفتند: يا رسول اللّه ارز چيست؟
گفت: «درختى باشد در شام كه بالاى آن صد و بيست گز در هوا».
«و صنفى ديگر را طول و عرض يكى است. صد و بيست گز طول و صد و بيست گز عرض، و صنفى از ايشان بزرگ گوش اند؛ چنان كه يك گوش ايشان لحاف باشد و يك گوش دواج، و به هيچ گذر نكنند از پيل و خوك و حيوان الاّ كه بخورند آن را و هر كه از ايشان بميرد، بخورند او را. مقدّمه ايشان به شام آيد و ساقه ايشان به خراسان، جويهاى مشرق باز خورند و درياى طبرستان».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٢] ، ج ۳، ص ۴۴۹)
۱۲۹۸.قتاده روايت كرد از ابو رافع از ابوهريره كه رسول ع«يأجوج و مأجوج بيايند و اين سدّ مى شكافتند تا نزديك آن باشد كه شعاع آفتاب بينند. چون شب در آيد، گويند باز گرديم كه فردا تمام بشكافيم و در شهرها رويم. خداى تعالى روز ديگر