تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٦٦
آيتى ديگر است. گفتند: اين كاروان كه به خاصّ ما تعلّق دارد، خبر ايشان چيست و نشان ايشان بگو. گفتم:
«ايشان را به تنعيم رها كردم و مشغول بودم از وصف ايشان. آن گه حق تعالى مثال آن نصب چشم من كرد تا من در او مى نگريدم و نشانها يك يك مى گفتم كه عدد ايشان و عدد اشتران ايشان چند است و چه بارها دارند و گفتم: اكنون به خروره رسيده اند و مردمان را نام مى گفتم كه در كاروان بودند و در پيش كاروان شترى است نر، خاك رنگ، بر او دو غراره سرخ رنگ دوخته نهاده است. چون آفتاب برآيد، ايشان درآيند از پس اين كوه...» (تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۳، ص ۳۱۶ ـ ۳۲۳)
۱۲۵۴.رسول عليه السلام گفت:«چون بنى اسرائيل تعدّى و ظلم از حدّ ببردند و پيغمبران را كشتن گرفتند، خداى تعالى مَلِك پارس بخت نصر را بر ايشان مسلط كرد و ملك پادشاهى او هفتصد سال بود. بيامد با لشكرى بسيار، به در بيت المقدس فرود آمد و آن را حصار داد و بگشاد و هفتاد هزار مرد را بر خون يحيى بن زكريّا بكشت و اهل بيت المقدس را بَرده كرد و آن شهر را به غارت داد و سلب و حلّى بيت المقدس و از آن جمله صد هزار و هفتاد هزار كردون گران بار از مالها و از حلّى ايشان از آنجا بياوردند».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٢] ، ج ۳، ص ۳۲۵)
۱۲۵۵.حذيفه گفت:من گفتم: يا رسول اللّه بيت المقدس، همانا جاى بزرگوار بوده است؟ گفت: «اصل آن را سليمان بن داوود بنا كرد از درّ و ياقوت و زبرجد، و ملاطش زر بود، و خشتش سيم بود، و ستونهايش زر بود از آن مالها كه خدا داده بود سليمان را و شياطين مسخّر او بودند تا آنچه او مى خواست مى آوردند از اقصاى عالم. بخت نصر اين همه مالها ببرد و به بابل آمد و اسيران بنى اسرائيل را با خود