تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٦١
راببخشاى از مسخ، «أَنْتَ مَوْلانا» [١] تو خداوند مايى ما را نصرت ده بر كافران. حق تعالى گفت: كردم اين به تو امّت تو. گفتم: بار خدايا! پيغمبرانى را كه پيش من بودند كرامت دادى، ابراهيم را خليل گرفتى و با موسى سخن گفتى و ادريس را مكان بلند دادى و سليمان را ملك عظيم دادى و داوود را زبور دادى، بار خدايا! مرا چيست؟ گفت: يا محمد! تو را حبيب تو خود گرفتم؛ چنان كه ابراهيم را خليل خود گرفتم و با تو سخن گفتم؛ چنان كه با موسى سخن گفتم و تو را فاتحة الكتاب دادم و خواتم سورة البقره و آن از كنزهاى عرش است و از پيش تو به هيچ امّت ندادم و تو را به جمله اهل زمين فرستادم به سياه و سفيد و جنّ و انس و از پيش تو هيچ پيغمبرى را چنين نفرستادم و برّ و بحر زمين را به مسجد و طهور تو كرده ام و امّت تو را فى ء و غنيمت حلال كردم و پيش از تو كس را نبود و تو را بترس نصرت كردم تا دشمنان تو از تو مى ترسند بر يك ماهه راه و قرآن كه سيّد كتابهاست بر تو انزله كردم و ذكر تو رفيع كردم تا هر چه تو را ياد دادم از شرايع دين خود همه ياد دارى و تو را شرح صدر كردم و بار گران از تو فرو نهادم و امّت تو را بهترين امّتان كردم و امّت تو را امّت وسط كردم و ايشان را اوّل و آخر كردم. «فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَكُنْ مِنَ الشّاكِرِيْن» [٢] ؛ آنچه تو را ياد دادم بستان و از جمله شاكران باش. و آن گه با من چيزها گفت كه مرا نفرمود كه با شما گويم. آن گه بر من و بر امّت من پنجاه نماز فرض كرد. چون برگشتم، مرا بر آن رفرف سبز نهادند تا به سدره فرود آمدم. جبرئيل را مى ديدم از پسِ پشت خود بدل؛ چنان كه از پيش روى مى ديدم او را به چشم. جبرئيل مرا گفت: بشارت باد تو را اى محمّد كه تو بهترين خلقانى و گزيده خدا از پيغمبران. آنچه تو را داد، كس را نداد از فرشتگان مقرّب و پيغمبران مرسل. تو به جايى رسيدى كه هيچ كس از اهل آسمان و زمين آنجا نرسد. گوارنده باد تو را اين كرامت و آنچه تو را داد از رفع منزلت.