تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٥٨
۱۲۵۳.دو روايت سليمان اعمش و عطاء بن السّائب از اميرالمتعالى: «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ» [١] . و اين درخت بر حدّ آسمان هفتم است از جانب بهشت و شاخهاى آن در زير كرسى است. رسول عليه السلام گفت: چون به سدرة المنتهى رسيدم، مى شناختم كه درخت سدره است به شاخ و برگش، جز كه نورى بر آن درخت نشست از نورهاى خداى تعالى كه وصف آن كس نداند و هو قوله: «إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى» [٢] . و از فرشتگان كه عدد ايشان جز خدا نداند بر صورت ملخ زرّين بيامدند و بر آن درخت نشستند و چندان فرشته بود گرداگرد پيرامن آن كه عدد ايشان جز خدا نداند».
(تفسير ابوالفتوح رازى، ج ۳، ص ۳۱۶ ـ ۳۱۸)
در مسائل عبداللّه سلام آمد كه رسول عليه السلام از سدرة المنتهى پرسيد. گفت: درختى است در آسمان هفتم، او را هزار هزار شاخ است، بر هر شاخى هزار هزار از كس است، بر هر ازكى هزار هزار برگ است، هر برگى چندان كه هزار هزار كردوس فرشته را سايه كند، هر كردوسى هزار هزار فرشته و گفت مقام جبرئيل در ميان آن درخت است.
«به آن جا رسيدم، جبرئيل باز ايستاد. مرا گفت: پيش رو. گفتم: يا جبرئيل! تو پيش رو. گفت: نه تو بر خدا گرامى ترى از من و مقام من بيش از اين نيست و ذلك قوله: «وَما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ» [٣] .
و روايت ديگر آن است كه جبرئيل عليه السلام رسول را پيش كرد و او بر اثر او مى رفت.
«تا برسيديم به حجابى كه آن را حجاب فراموش زر گويند. جبرئيل حجاب را بجنبانيد. گفتند: كيست؟ گفت: جبرئيل است و محمّد با من است و فرشته موكّل بر حجاب گفت: اللّه اكبر و دست از حجاب بيرون كرد و مرا دربر گرفت و جبرئيل از من