تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٥٦
۱۲۵۳.دو روايت سليمان اعمش و عطاء بن السّائب از اميرالمبگشاييد. گفتند: تو كيستى؟ گفت: جبرئيلم. گفتند: با تو كيست؟ جبرئيل گفت: محمّد. گفتند: خدا او را بفرستاد؟ گفت: آرى. گفتند: حَيّاهُ اللّه ُ مِنْ أَخٍ وَمِنْ خَلِيْفَتِهِ فَنِعْمَ الأَخُ وَنِعْمَ الخَلِيْفَةُ وَنِعْمَ المَجِيى ءُ جاءَ. در بگشادند و ما در رفتيم در آسمان، دو برنا را ديدم. من گفتم: يا جبرئيل! اين دو برنا كيستند؟ گفت: يكسى عيسى مريم است و يكى يحيى زكريّا پسران خاله يكديگرند. از آنجا برفتيم به آسمان سوم. جبرئيل گفت: در بگشاييد. اين گفتند و جبرئيل هم آن جواب داد و اهل آسمان سيّم، مرا همان تحيّت گفتند. در آسمان سيّم مردى را ديدم كه او را بر خلقان در حسن چندان تفضيل بود كه ماه را در شب بَدر با ستارگان. گفتم: اى جبرئيل اين كيست؟ گفت: برادر تو است يوسف عليه السلام. از آنجا برفتيم، به آسمان چهارم. جبرئيل در بزد، گفتند: با تو كيست؟ او گفت: محمّد نبىّ الرّحمه ورسول العرب و ايشان مرا تحيّت كردند و در بگشادند و ما به آسمان چهارم رفتيم. در آنجا رفتيم، مردى را ديدم پشت باز داده به جايى. گفتم: يا جبرئيل! اين كيست؟ گفت: ادريس است كه خداى تعالى او را رفيع كرده است به اين جاى بلند و او پشت به ديوان خلايق باز نهاده است كه در آنجا امور و احوال ايشان است. از آنجا برفتيم تا به آسمان پنجم رسيديم. در بزد و بگشادند و مرا تحيّت كردند؛ چنان كه به دگر آسمان كرده بودند و ما در آسمان رفتيم. مردى را ديدم، نشسته و پيرامن او قومى و او براى ايشان حديث مى كرد و قصّه مى گفت. من گفتم با جبرئيل اين مرد كيست و اينان كه اند؟ گفت: اين هارون است كه محبوب بنى اسرائيل بود و اين قوم پيرامن او بنى اسرائيل اند، امّت او و امّت موسى. از آنجا بر آسمان ششم رفتيم. جبرئيل استفتاح كرد و در بگشادند و مرا تحيّت كردند. در آسمان ششم مردى را ديدم نشسته. چون مرا ديد، بگريست. گفتم: جبرئيل را اين كيست؟ گفت: اين موسى عمران است. گفتم: چرا مى گريد؟ گفت: براى آنكه بنى اسرائيل دعوى كردند كه از او گرامى تر خدا را بنده نيست و تو از او به سالهاى دراز آمده و پايه تو اين است و نيز مى گويد هر پيغمبرى را فخر