تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٤٧
۱۲۵۳.دو روايت سليمان اعمش و عطاء بن السّائب از اميرالماسب براندم و به او نگاه نكردم. چون از آنجا بگذشتم، جبرئيل را گفتم: يا جبرئيل! آن كه بود كه مرا ندا كرد از دست راست؟ گفت: آن داعيه جهودان بود. نيك كردى كه جوابش ندادى. اگر جوابش دادى امّت تو به جهودى ميل كردندى. گفتم: آن كه بود كه از چپ مرا ندا كرد؟ گفت: آن داعيه ترسايان بود، اگرش جواب دادى امّت تو به ترسايى ميل كردندى. گفتم: آن عجوز كه بود كه از پيش من باز آمد و مرا گفت توقّف كن؟ گفت: آن زن دنيا بود. اگر او را جواب دادى، امّت تو به دنيا ميل كردندى. چون از آنجا برفتم، دو اناى پيش من آوردند: يكى آب در او بود و يكى را خمر. من اناى آب بستدم و باز خوردم. چون خمر عرضه كردند، گفتم: نخواهم كه سيراب شدم. جبرئيل مرا گفت: نيك كردى كه خمر نخواستى، و الاّ امّت تو مولع شدندى به خمر خوردن. گفت: از آنجا بگذشتم گروهى را ديدم كه چيزى مى كشتند. خالى به درو مى آمد و مى درويدند و دگرباره مى كشتند. من گفتم جبرئيل را اينان كه اند؟ گفت: اين مجاهدان اند در سبيل خدا. حسنات ايشان مضاعف مى كنند، هفتصد ضعف و آنچه نفقه كنند از مال خدا عوض باز دهند ايشان را. از آنجا بگذشتم، جماعتى را ديدم مردمانى را بگرفته بودند. سرهاى ايشان به سنگ مى كوفتند. هر گه كه بكوفتندى، دگرباره درست شدى بار ديگر به سنگ بكوفتندى. همچنين من گفتم: اى جبرئيل: اينان كه اند؟ گفت: اينان آنان اند كه در نمازهاى فريضه تقصير كرده و در نماز كسلانى كرده اند و نماز خفتن ناكرده بخفته اند. اينان را همچنين عذاب مى كنند تا روز قيامت. از آنجا بگذشتم، جماعتى را ديدم هر يكى را رقعه از خرقه پاره بر عورت نهاده، ايشان را به جانب دوزخ مى رانند؛ چنان كه چهارپايان را به ضريع و زقّوم حميم و سنگهاى دوزخ. گفتم: اى جبرئيل! اينان كه اند؟ گفت: آنان كه زكات مال ندادند. اينان به اين عذاب گرفتارند تا قيامت و ما ظلمهم اللّه وما اللّه بظلاّم للعبيد. از آنجا بگذشتم، جماعتى را ديدم پاره گوشت پاكيزه اى پخته، در پيش ايشان نهاده و پاره گوشت پليد خام. گوشت پاك رها مى كردند و گوشت پليد