تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣١٣
۱۱۳۲.در خبر است كه رسول عليه السلام گفت:چوب در او مى افتاد. من گفتم: اى جبرئيل! اين چه چوب است كه جامه هر كس بدو مى رسد، مى درد؟ گفت: اين مثل عشار و باژ استادن و راه زن كه هيچ كس به او نگذرد و الاّ برنجاند او را و چيزى از او بستاند».
(تفسير ابوالفتوح رازى [١]
، ج ۲، ص ۴۲۸)
۱۱۳۳.انس مالك روايت كند از رسول عليه السلام در اين آيه«چون خداى تعالى تجلّى كرد به كوه به شش پاره شد. شش كوه شد، سه به مدينه افتاد: احد و ورقان و رضوى، و سه به مكّه افتاد: ثور و ثبير و حرى».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٢] ، ج ۲، ص ۴۵۶)
۱۱۳۴.عبداللّه عبّاس روايت كرد از رسول عليه السلام كه گ«چون خداى تعالى موسى را الواح داد، او را در الواح نگريد. گفت: بار خدايا! كرامتى دادى مرا كه كس را ندادى پيش از من. خداى تعالى، گفت: «قالَ يا مُوسى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النّاسِ بِرِسالاتِي وَبِكَلامِي فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَكُنْ مِنَ الشّاكِرِينَ» [٣] ؛ آنچه من تو را دادم بستان و نگاه دار به جدّ و محافظت و چنان ساز كه بر دوستى محمّد صلى الله عليه و آلهپيش من آيى. موسى گفت: بار خدايا! محمّد صلى الله عليه و آلهكيست؟ گفت: احمد است آنكه من نام او بر عرش نقش كرده ام پيش از آنكه آسمان و زمين آفريدم به دو هزار سال و پيغمبر من است و صَفى و حبيب من است و گزيده من از خلقان من و او را دوستر دارم از جمله خلقان و جمله فرشتگان. موسى گفت: بار خدايا! چون محمد را به نزديك تو اين منزلت دارد، هيچ امّت هستند از امّت او فاضل تر. گفت: يا موسى! فضل امّت او بر دگر امّتان، چنان است كه فضل من بر خلقانم. موسى عليه السلام گفت: بار خدايا! كاشكى من ايشان را بديدمى. گفت: يا موسى! تو ايشان را نه بينى و اگر خواهى كه آواز