تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٧٠
۹۷۵.راوى خبر گويد كه يكى رسول را سؤال كرد و گفت:اين بود، حال او بر خلاف اين بود».
(تفسير ابوالفتوح رازى [١] ، ج ۱، ص ۶۹۴)
۹۷۶.رسول عليه السلام گفت:«امّت مرا بر من عرضه كردند در صورتها كه ايشان را برانند در گل چنان كه بر آدم عرضه كردند و مرا معلوم كردند كه كيست كه به من ايمان دارد و كيست كه به من ايمان ندارد».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٢] ، ج ۱، ص ۶۹۴)
۹۷۷.رسول عليه السلام در جواب منافقان به منبر برآمد و«چيست مردمانى را كه مرا نمى شناسند و در علم من طعن مى زنند و اگر از من بپرسند از امروز تا روز قيامت ايشان را خبر دهم».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٣] ، ج ۱، ص ۶۹۴)
۹۷۸.مردى به نزديك رسول عليه السلام آمد و گفت:يا رسول اللّه ! إِنِّىْ أَخافُ أَنْ أَكُونَ مُنافِقاً؛ من مى ترسم كه منافق باشم.
گفت: «چون تنها باشى، نماز كنى؟»
گفت: بلى.
گفت: «برو كه منافق نه اى».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٤] ، ج ۱، ص ۶۹۵)
۹۷۹.رسول عليه السلام گفت:«هيچ كسى نباشد كه خويشى و پيوسته اى به او آيد و از او چيزى خواهد از فضله آنچه خداى او را داده باشد. پس او بخل كند بر او و الا خداى تعالى از دوزخ مارى بر آرد و به گردن او درآويخته شود و از او مى مكد».
(تفسير ابوالفتوح رازى [٥] ، ج ۱، ص ۶۹۶)
۹۸۰.ابو هريره روايت كرد از رسول عليه السلام كه گفت:«هيچ بنده نباشد كه او را مالى بود، او از حق باز دارد و به ناحق صرف كند، الاّ خداى تعالى آن را مارى كند سُرو دار تا خوش بوى كه به هيچ كس بنگذرد، الاّ پناه با خداى دهد از او بيايد و گويد،