تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٩
خصم من در برابر او خواهند بود» «إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ». «١»
در پايان آيه، به آنها اعلام مىكند: «من شما را مردمى جاهل مىدانم» «وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ».
چه جهل و نادانى از اين بالاتر كه: مقياس سنجش فضيلت را گم كردهايد، و آن را در ثروت، تمكن مالى، مقامهاى ظاهرى و سن و سال جستجو مىكنيد، و به گمان شما، افراد پاكدل و با ايمان كه دستشان تهى و پايشان برهنه است، از درگاه خدا دورند، اين اشتباه بزرگ شما است و نشانه جهل و بىخبريتان!.
به علاوه، شما بر اثر جهل و نادانى چنين مىپنداريد كه: پيامبر بايد فرشته باشد، در حالى كه رهبر انسانها بايد از جنس بشر باشد، تا نيازها و مشكلات و دردهاى آنان را بداند و لمس كند.
***
در آيه بعد، براى توضيح بيشتر به آنها مىگويد: «اى قوم! اگر من اين گروه با ايمان را طرد كنم، چه كسى در برابر خدا (در آن دادگاه بزرگ عدالت و حتى در اين جهان) مرا يارى خواهد كرد»؟! «وَ يا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُني مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ».
طرد افراد صالح و مؤمن كار سادهاى نيست، آنها فرداى قيامت دشمن من خواهند بود، و هيچ كس نمىتواند در آنجا از من دفاع كند، و نيز ممكن است مجازات الهى در اين جهان دامن مرا بگيرد. «آيا انديشه نمىكنيد»؟ «أَ فَلا