تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٠
قبول واقع نشود، و اين درسى است براى همه رهبران راستين و پيشوايان راه حق، كه هرگز از كار خود احساس خستگى و نگرانى نكنند، هر چند مردم دعوت آنان را پذيرا نشوند.
سپس، همان گونه كه بتپرستان او را تهديد كرده بودند، او به طرز شديدترى آنها را به مجازات الهى تهديد مىكند و مىگويد: «اگر شما دعوت حق را نپذيريد، خداوند به زودى شما را نابود كرده، و گروه ديگرى را جانشين شما مىكند و هيچ گونه زيانى به او نمىرسانيد» «وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لاتَضُرُّونَهُ شَيْئاً».
اين قانون خلقت است، كه هر گاه مردمى لياقت پذيرا شدن نعمت هدايت، و يا نعمتهاى ديگر پروردگار را نداشته باشند، آنها را از ميان بر مىدارد و گروهى لايق به جاى آنان مىنشاند.
اين را هم بدانيد، «كه پروردگار من حافظ همه چيز و نگاه دارنده هر گونه حساب است» «إِنَّ رَبِّي عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَفيظٌ».
نه فرصت از دست او مىرود، نه موقعيت را فراموش مىكند، نه پيامبران و دوستان خود را به دست نسيان مىسپارد، و نه حساب هيچ كس از علم او بيرون است، بلكه، همه چيز را مىداند و بر هر چيز مسلط است.
***
نكتهها:
١- نخست اين كه: «ناصِيَه» (آيه چهارم) در اصل به معنى موى پيش سر مىباشد، و از ماده «نَصَا» (بر وزن نَصَرَ) به معنى اتصال و پيوستگى آمده است، و «اخذ به ناصيه» (گرفتن موى پيش سر) كنايه از تسلط و قهر و غلبه بر چيزى است، و اين كه در جمله بالا خداوند مىفرمايد: هيچ جنبندهاى نيست مگر اين