تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٤
داستانى كه در احاديث درباره ملاقاتش با يوسف، پس از آن كه يوسف عزيز مصر شد، نقل شده نيز شاهد اين مدعا است؛ زيرا رو به سوى او كرده گفت: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ الْعَبِيدَ مُلُوكاً بِطاعَتِهِ وَ جَعَلَ الْمُلُوكَ عَبِيداً بِالْمَعْصِيَة: «حمد خداى را كه بردگان را به خاطر اطاعت فرمانش، ملوك ساخت، و ملوك را به خاطر گناه، برده گردانيد».
و در پايان همين حديث، مىخوانيم يوسف سرانجام با او ازدواج كرد. «١»
خوشبخت كسانى كه از شكستها پيروزى مىسازند، و از ناكامىها كاميابى، و از اشتباهات خود راههاى صحيح زندگى را مىيابند، و در ميان تيرهبختىها، نيكبختى خود را پيدا مىكنند.
البته، واكنش همه افراد در برابر شكست چنين نيست، آنها كه ضعيف و بىمايهاند به هنگام شكست، يأس و نوميدى سراسر وجودشان را مىگيرد، و گاهى تا سر حد خودكشى پيش مىروند، كه اين شكست كامل است، ولى آنها كه مايهاى دارند سعى مىكنند آن را نردبان ترقى خود قرار دهند، و از آن پل پيروزى بسازند!.
***
٣- برتر از آزادىِ ظاهرى
ديديم يوسف نه تنها به خاطر حفظ پاكدامنيش به زندان رفت، بلكه پس از اعلام آزادى نيز حاضر به ترك زندان نشد، تا اين كه فرستاده ملك باز گردد، و تحقيقات كافى از زنان مصر درباره او بشود و بىگناهيش اثبات گردد، تا سرفراز از زندان آزاد شود، نه اين كه به صورت يك مجرم آلوده و فاقد حيثيت مشمول