تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٢
٤٥ وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْني مِنْ أَهْلي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمينَ
٤٦ قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ
٤٧ قالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لي بِهِ عِلْمٌ وَ إِلَّا تَغْفِرْ لي وَ تَرْحَمْني أَكُنْ مِنَ الْخاسِرينَ
ترجمه:
٤٥- نوح به پروردگارش عرض كرد: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است؛ و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است؛ و تو از همه حكمكنندگان برترى»!
٤٦- فرمود: «اى نوح! او از اهل تو نيست! او عمل غير صالحى است (فرزند ناشايستهاى است)! پس، آنچه را از آن آگاه نيستى، از من مخواه! من به تو اندرز مىدهم كه از جاهلان نباشى»!!
٤٧- عرض كرد: «پروردگارا! من به تو پناه مىبرم كه از تو چيزى بخواهم كه از آن آگاهى ندارم! و اگر مرا نبخشى، و بر من رحم نكنى، از زيانكاران خواهم بود»!
تفسير:
سرگذشت دردناك فرزند نوح عليه السلام
در آيات گذشته، خوانديم كه فرزند نوح عليه السلام، نصيحت و اندرز پدر را نشنيد، و تا آخرين نفس، دست از لجاجت و خيرهسرى برنداشت، و سرانجام در ميان