تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩
سومين نقطه ضعف آنها، اين است: هنگامى كه در ناز و نعمت فرو مىروند، چنان خودباختگى و غرور و تكبر بر آنها چيره مىشود، كه همه چيز را فراموش مىكنند، قرآن مىگويد: «و اگر نعمتهائى بعد از ناراحتىها به اين انسان برسد، چنان مغرور مىشود كه مىگويد: ديگر همه مشكلات و ناراحتىهاى من برطرف شد و هرگز باز نخواهد گشت، و به همين جهت، شادى و سرور بىحساب و فخرفروشى و غرور بىجا سر تا پاى او را فرا مىگيرد، آن چنان كه از شكر نعمتهاى پروردگار غافل مىگردد» «وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ».
احتمال ديگرى در تفسيرِ جمله «ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي» نيز هست، و آن اين كه، هنگامى كه اين گونه اشخاص گرفتار شدائدى مىشوند، و سپس به لطف پروردگار شدائد جاى خود را به نعمتها مىدهد، آنها مىگويند: شدائد گذشته كفاره گناهان ما بود، و تمام معاصى ما با آن شسته شد، ما ديگر پاك و پاكيزه شديم!، و از مقربان درگاه خدا، و به همين دليل نيازى به توبه و بازگشت به درگاه او نداريم!
***
سپس اضافه مىكند: «تنها افراد با ايمان، كه صبر را در برابر شدائد و حوادث سخت زندگى پيشه كردهاند، و در همه حال از اعمال صالح فروگذار نمىكنند، از تنگنظرىها، ناسپاسىها و غرور و تكبر بر كنارند» «إِلَّا الَّذينَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ».
آنها نه، به هنگام وفور نعمت، مغرور مىشوند و خدا را فراموش مىكنند، و نه به هنگام شدت و مصيبت مأيوس مىگردند و كفران مىكنند، بلكه روح بزرگ و فكر بلندشان «نعمت» و «بلا» را، هر دو در خود هضم كرده، و در هر حال از