تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٣
براى حل مشكلات، با تكيه بر يارى او تلاش مىكنم، و براى تحمل شدائد اين راه، به او باز مىگردم.
***
سپس، آنها را متوجه به يك نكته اخلاقى مىكند و آن اين كه: بسيار مىشود انسان به خاطر بغض و عداوت نسبت به كسى، و يا تعصب و لجاجت نسبت به چيزى، تمام مصالح خويش را ناديده مىگيرد، و سرنوشت خود را به دست فراموشى مىسپارد، به آنها مىگويد: «اى قوم من! مبادا دشمنى و عداوت با من شما را به گناه و عصيان و سركشى وا دارد» «وَ يا قَوْمِ لايَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقي».
«مبادا همان بلاها و مصائب و رنجها و مجازاتهائى كه به قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح رسيد به شما هم برسد» «أَنْ يُصيبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ».
«حتى قوم لوط با آن بلاى عظيم، يعنى زير و رو شدن شهرهايشان و سنگباران شدن از شما چندان دور نيستند» «وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعيدٍ».
نه زمان آنها از شما چندان فاصله دارد، و نه مكان زندگيشان و نه اعمال و گناهان شما از گناهان آنان دست كمى دارد!.
البته «مدين» كه مركز قوم شعيب بود، از سرزمين قوم لوط فاصله زيادى نداشت؛ چرا كه هر دو از مناطق «شامات» بودند، و از نظر زمانى هر چند فاصله داشتند، اما فاصله آنها نيز آن چنان نبود كه تاريخشان به دست فراموشى سپرده شده باشد.
و اما از نظر عمل، هر چند ميان انحرافات جنسى قوم لوط و انحرافات اقتصادى قوم شعيب، ظاهراً فرق بسيار بود، ولى هر دو در توليد فساد در جامعه،