تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٣
نكته:
پيوند مكتبى در ابعاد زمان
جالب اين كه، در روايات اسلامى مىخوانيم: آن كس كه ناقه را از پاى در آورد يك نفر بيش نبود، ولى با اين حال، قرآن اين كار را به تمام جمعيت مخالفان صالح نسبت مىدهد و به صورت صيغه جمع مىگويد «فَعَقَرُوها».
اين به خاطر آن است كه: اسلام رضايت باطنى به يك امر و پيوند مكتبى با آن را به منزله شركت در آن مىداند، در واقع، توطئه اين كار جنبه فردى نداشت، و حتى كسى كه اقدام به اين عمل كرد، تنها متكى به نيروى خويش نبود، بلكه به نيروى جمع و پشتيبانى آنها دلگرم بود و مسلماً چنين كارى را نمىتوان يك كار فردى محسوب داشت، بلكه يك كار گروهى و جمعى محسوب مىشود.
امير مؤمنان على عليه السلام مىفرمايد: وَ إِنَّما عَقَرَ ناقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ واحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذابِ لِما عَمُّوهُ بِالرِّضا: «ناقه ثمود را يك نفر از پاى در آورد، اما خداوند همه آن قوم سركش را مجازات كرد؛ چرا كه همه به آن راضى بودند». «١»
روايات متعدد ديگرى به همين مضمون، و يا مانند آن از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل شده، كه اهميت فوقالعاده اسلام را با پيوند مكتبى و برنامههاى هماهنگ فكرى روشن مىسازد، كه به عنوان نمونه چند قسمت از آن را ذيلًا مىخوانيم:
١- قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مَنْ شَهِدَ أَمْراً فَكَرِهَهُ كانَ كَمَنْ غابَ عَنْهُ، وَ مَنْ غابَ عَنْ أَمْرٍ فَرَضِيَهُ كانَ كَمَنْ شَهِدَهُ: «كسى كه شاهد و ناظر كارى باشد، اما از آن متنفر باشد، همانند كسى است كه از آن غائب بوده، و در آن شركت نداشته، و كسى كه در برنامهاى غائب بوده، اما قلباً به آن رضايت داشته، همانند كسى است